سعيد
  • دی 1399
  • اردیبهشت 1390
  • فروردین 1389
  • اردیبهشت 1389
  • خرداد 1389
  • تیر 1389
  • مرداد 1389
  • شهریور 1389
  • مهر 1389
  • آبان 1389
  • آذر 1389
  • دی 1389
  • بهمن 1389
  • اسفند 1389
  • فروردین 1388
  • خرداد 1388
  • تیر 1388
  • شهریور 1388
  • مهر 1388
  • آبان 1388
  • آذر 1388
  • دی 1388
  • بهمن 1388
  • اسفند 1388
  • <-BlogTitle->
    کل بازديد ها : 1945989
    تعداد کل پست ها : 3775
    تعداد کل نظرات : 173
    بروز رساني : جمعه 26 دی 1404 
    ايجاد شده در : دوشنبه 6 مهر 1388 

    اين قالب توسط sama طراحي و توسط sama ترجمه شده
    Check PageRank

    دوازدهم ديماه در دفاع مقدس:

      نخستين گردهمايي معاونين جنگ وزارتخانه ها ، بمباران تأسيسات راديويي عراق توسط ايران و تبادل آتش در مريوان و حاج عمران از مهمترين وقايع دوازده دي در طول دوران دفاع مقدس است . . . 


    جملات کوتاه و خواندني:

      کارهائي را که در گذشته کرده ايم ما را مانند سايه تعقيب مي کنند و نسبت به جنس آنها ما را به سوي بدي و يا خوشي مي کشند. «کارلايل» دراين دنيا هر کس چيزي را درو مي کند که قبلا تخم آ ن را کاشته است. «اسمايلز» . 

    ادامه - آرشيو ...

    تبديل لينك راپيدشير و ديگر سايت هاي آپلود به لينك مستقيم


    آپلود سنتر عكس، تصوير، فايل زيپ، فايل فلش و هر نوع فايل ديگر

    تصاويري زيبا از درختان

    به اين پست نظر دهيد

      آرایش ، جزوه الکترونیک ، انجمن علمی ، مقاله پژوهشی ، پرورش شترمرغ ، سایت تخصصی برق، ژورنال لباس عروسی ، کارت ویزیت ، راهنمای فارسی ،‌ ، داستان ،

      XP Repair Pro یک نرم افزار مشهور و کاربردی برای کاربران سیستم عامل ویندوز می باشد. توسط این نرم افزار میتوانید خطاها و ارور های موجود در ویندوز را که ممکن است در اثر استفاده یا نصب سایر نرم افزار ها، اتفاق افتاده باشد، به آسانی ترمیم نمایید. بدون نیاز به نصب مجدد سیستم عامل میتونید آن را مجددا بازگردانید و به روند کارها سرعت ببخشید. - .  دانلود

     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رایگان ، کتاب الکترونیکی ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثنی ، حسابداری ، نرم افزار حسابداری هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پدیده ،‌ بازیگران سینمای ایران ،

    کریمی از استیل آذین قهر کرد؟

    کيهان: الاغ ها و اسب ها و قاطرها هم به رنگ سبز علاقمندند


    متافيزيك، خودشناسي و خداشناسي
     
     
    معرفت از جمله مراحل تكامل انسان امتافيزيك، خودشناسي و خداشناسيست كه در افراد مؤمن پس از تعبد فراوان و مزين شدن به زيور زهد حاصل مي‌گردد. معرفت(شناخت) روشنايي دل و نشان فضيلت و ايمان است. آنان كه شناخت ندارند، دلهاشان تاريك و از نور ايمان تهي مي‌باشد. پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) مي‌فرمايند:«شناخت، سرمايه من است و خرد، ريشة دينِ من و عشق، اثاث من و شوق، مركب من و ياد خداي عزوجل، همدم من». پس براي هر فرد سالك طريق دوست، واجب است كه معارف لازم را از اهل آن بياموزد.
     مهم‌ترين اركان معارف شامل شناخت خود، خدا، رسول الله، دنيا، آخرت، مرگ و شيطان است. شناخت زماني حاصل شده كه اثرات آن آشكار گردد، مولاي عارفان و درياي معرفت الهي حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:«هركه خدا را شناخت تنها شد. هر كه خود را شناخت مجرد شد، هر كه دنيا را شناخت از آن دل كَند، هر كه مردم را شناخت تنهايي گزيد.»
    فردي كه جميع معارف لازم را كسب كند، عارف گفته مي‌شود(كه اين توفيق نصيب همه كس نمي‌گردد).
     در كتاب ارزشمند“تفسير ادبي و عرفاني قرآن مجيد” از قول عرفا نقل شده است:«حيات معرفت عبارت است، از خلق عزلت گرفتن، با حق خلوت كردن، زبان به ذكر گشودن، دل در فكر داشتن،گهي از نظر جلال و عزت در هيبت بودن، گهي بر اميد نظر لطف بر سر مراقبت رفتن، پيوسته جان بر تابه عشق كباب كردن، پروانه‌وار همي سوختن و در شب تاريك چون والان به فغان آمدن، بر اميد آنكه تا سحرگاه صبح اميد بردمد؛ و او تعهد بيماران كند و گويد: اي فرشتگان شما گِرد دل ايشان طواف كنيد تا من مرهم بر جراحات نهم.»(والله عليم حكيم)
       خودشناسي: خودشناسي غايت و نهايت شناخت‌هاست كه به شناخت خداوند حكيم منتهي مي‌شود(انشاالله). در كلام معصومين آمده است كه خودشناسي نافع‌ترين معارف است و يا آمده است كه هر كس خود را بشناسد، خداي متعال را خواهد شناخت. لذا خودشناسي برترين حكمت‌ها و سودمندترين شناخت‌هاست.(نادان‌ترين مردم آنهايي‌اند كه خود را نمي‌شناسند.)
    انسان از سه بخش جسم، روان و روح تشكيل شده است. روح هستة مركزي وجود انسان و جوهرة اصلي اوست و از حضرت حق منشاء گرفته است(و نفخت فيه من روحي) و به سوي او نيز باز خواهد گشت(انا لله‌ و انا اليه راجعون).جسم ابزار و وسيله‌اي است كه در مدت كوتاه زيستن در عالم فيزيكي در اختيار مي‌باشد و امانتي بيش نيست. روان نيز بخش حد واسط جسم و روح است، ماهيت جسم و روح بسيار متفاوت مي‌باشد؛ جسم زميني و روح آسماني و تفاوت آنها به معناي واقعي از زمين تا آسمان است، لذا با اين همه تفاوت براحتي نمي‌توانند كنار هم قرار گيرند، مگر آنكه چيز سومي بعنوان حد واسط بين آنها قرار گيرد كه همان روان مي‌باشد. برخي اعتقاد دارند روان حاصل روابط و تأثيرات متقابل جسم و روح مي‌باشد.(الله اعلم)
    گمـان مي‌رود آن خودشناسي كه منتهي به خداشناسي مي‌شود، همـان شنـاخت روح باشد. روح داراي صفات و ويژگي‌هايي است كه شناخـت آن به شناخت خالق يكتا كمك مي‌كند، چرا كه شناخت كامل حضرت حق امري محال است. شايد بهترين نتيجه حاصل از تعمق و تفحص در مقولة خداشناسي آن باشد كه بدانيم قدرت شنـاخت خداوند عظيم را نداريم پس بهتر آنكه خاضعانه عرض كنيم: مولاي يا مولا انت العظيم و انا الحقير، انت الكبير و انا الصغير… و به ياد داشته باشيم كه«قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا» و اما قطره‌اي از آن قليل بدين شرح است:
    روح با حواس پنج‌گانه قابل احساس نمي‌باشد و نمي‌توان از طريق ابزار مادي با آن تماس برقرار كرد. براي مثال نمي‌توان روح را ديد و يا لمس كرد، يا نمي‌توان از طريق تلفن و امثال آن با ارواح ارتباط برقرار نمود(حداقل تا امروز)، خداوند لطيفِ خبير نيز قابل احساس با حواس پنج‌گانه نبوده و قابل تماس با ابزارهاي مادي نمي‌باشد. روح در جسم يكتا بوده، جايگاه مشخص ندارد هر چند اثرات حضور آن در تمام قسمت‌هاي بدن مشهود است، خداوند احد و صمد نيز در جهان هستي يگانه بوده، در عين حال كه هيچ جاي مشخصي ندارد و در همه جا حاضر است. روح قدرت تحريك جسم را دارد و آن را اداره مي‌كند، قدرت تحريك و ادارة جهان نيز در اختيار حضرت حق مي‌باشد(ان الله علي كل شيء قدير). روح بر جسم آگاهي دارد ولي جسم از شناخت روح ناتوان است، خداوند عليم نيز بر جهان آگاهي كامل دارد ولي مخلوقات از شناخت او عاجزند(و الله واسع عليم). روح بر جسم احاطه كامل داشته، خداوند نيز بر جهان هستي احاطه و اشراف كامل دارد. روح پيش از پيدايش جسم وجود داشته، بعد از مرگ جسم نيز باقي خواهد ماند، خداوند كريم نيز ازلي و ابدي مي‌باشد.
    حضرت امام صادق(عليه‌السلام) ـ آن مؤسس اولين دانشگاه علوم الهي‌ ـ‌ مي‌فـرمايند:«خودشنـاسي انسـان اين است كه خويشتن را به چهـار طبـع و چهار ستون و چهـار ركن بشناسد، چهار طبعش خـون است و صفرا و بـاد وبلغم، ستون‌هايش خرد است كه از خرد، فهم و حافظه مايه مي‌گيرد و اركانش نور است و آتش و روح و آب.»
     
      رخنه در اسرار متافيزيك(سيري در انديشه‌هاي متافيزيك از ديدگاه اسلام)
    تأليف :دكتر مطلّب برازنده
    عضو هيأت علمي جهاددانشگاهي و مديريت مدرسه متافيزيك
    با همكاري:
                         تينا قيصري                 نجمه شاكريان‌حقيقي
                         معصومه برازنده           فاطمه ابراهيمي
                         آسيه مكرري               شيدا مرشدي 
                         محمدحسين زماني         مريم شهريوري
     ناشر: انتشارات نويد شيراز
     


     

    متافيزيك، خودشناسي و خداشناسي(2 )     

    خداشناسي : شناخت خداوند عزوجل آغاز دين‌داري، از جمله بالاترين شناخت‌ها و عامل كامل شدن معرفت است. شناخت حضرت حق تعالي سبب دوستي با او و بي‌نيازي از خلق و دل كندن از دنيا مي‌شود. كسي كه خدا را بشناسد تنها نخواهد ماند(هو معكم اين ما كنتم) هر چند به ظاهر از خلق دور ماند، چرا كه خداشناسي مونس هر تنهايي و يار و ياور هر بي‌كسي است .

    خداشناسي نيروي هر ناتواني، روشنايي هر تاريكي و شفاي هر بيماري است (يا من اسمه دوا و ذكره شفا). آنكس كه توفيق معرفت حق نصيبش شود، روزها را به روزه و شبها را به عبادت سپري مي‌كند.

    كنترل زبان و شـكم و مصون مـاندن از آفت‌هاي بيشمار و تبعـات ناشي از آنـها، از بركـات ديگر شناخت خداوند مي‌باشد.

    خدا را بايد به خدا شناخت، اگر از طريق ديگر نيز او را بشناسيم، اين طريق از خود او سرچشمه مي‌گيرد. مرحوم شيخ صدوق رحمه الله تعالي عليه مي‌فرمايند:«اگر او را با خردهاي خود شناخته باشيم، اين خردها عطيه الهي‌اند، اگر به واسطه پيامبران و فرستادگان و حجت‌هايش او را شناخته باشيم، اين خداي عزوجل است كه آنها را برانگيخته و فرستاده و به عنوان محبت‌هاي خويش برگزيده است. اگر به واسطه خودشناسي به شناخت او رسيده باشيم، نفس‌هاي ما نيز آفريده خدايند، بنابراين در هر صورت ما خدا را به خدا شناخته‌ايم.»

    شايد در ذهن برخي آمده باشد كه اگر در دوران كودكي و قبل از سن تكليف مي‌مردند، مسـتقيم به بهشت مي‌رفتـند و نـياز به تحـمل اين هـمه مشكلات و سختيها در دنيا نداشتند، مولاي متقيان حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:«دوست ندارم كه در كودكي مي‌مردم و به بهشت مي‌رفتم و بزرگ نمي‌شدم تا پروردگارم عزوجل را بشناسم.»

    شناخت خداوند به سه طريق صورت مي‌گيرد . اول شناخت او با آيات آفاق كه يك نگاه شهودي و علم حضوري است و طريق عوام مي‌باشد كه از طريق شناخت طبيعت به خداشناسي مي‌رسند. دوم شناخت او با آيات انفس(خودشناسي) كه يك نگاه فطري و نظري و علم حصولي است و طريق خواص مي‌باشدكه از طريق دل به شناخت حق تعالي مي‌رسند. شناخت خداوند منان با آيات انفس مفيدتر است چون معمولاً با اصلاح صفات و اعمال نفس همراه است. پس انديشيدن در آيات آفاقي و انفسي به شناخت خداوند منتهي مي‌شود و اين نيز به نوبة خود راهنماي انسان به سوي حق و شريعت الهي مي‌باشد. سوم شناخت خداوند لطيف از طريق رؤيت مي‌باشد كه طريق اولياء است و همگان را به آن راه نيست.

    از ديدگاه ديگر، انسانها به سه صورت، معرفت حق تعالي را حاصل مي‌كنند . اول تقليد كه خداوند به واسطه حواس و امور قابل احساس شناخته مي‌شود، دوم استدلال كه خداوند به واسطه عقل و برهان شنـاخته مي‌شود و سوم كشف كه به واسطه مكاشفات دروني، خداوند شناخته مي‌شود.

    «مردي به نام مشاجع حضور رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) رسيد و عرض كرد: اي رسول خدا! راه شناخت حق چيست؟ حضرت فرمودند: شناخت نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه سازگاري با حق چگونه است؟ فرمودند: ناسازگاري با نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به خشنودي حق چيست؟ فرمودند: ناخشنودي نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به حق چيست؟ فرمودند: رهاكردن نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه دست يـافتن به طاعت خدا چگونه است؟ فرمودند: نـافرماني نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن به ياد حق چيست؟ فرمودند: از ياد بردن نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه نزديك شدن به حق چيست؟ فرمودند: دور شدن از نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه انس گرفتن با حق چگونه است؟ فرمودند: رميدن از نفس. عرض كرد: اي رسول خدا! راه رميدن از نفس چيست؟ فرمودند: كمك جستن از حق در برابر نفس.»

    با اين همه اهميت خودشناسي و خداشناسي، جاي آن است  كه از خود سؤال كنيم، به عنوان مدعيان بودن در مسير تكامل، چقدر معارف لازم را آموخته‌ايم؟ چقدر توفيق كسب معرفت نصيب ما شده است؟ آيا سرماية لازم(معارف) را جهت بودن در اين مسير فراهم كرده‌ايم؟ آيا جزء آنان هستيم كه دوست دارند در كودكي مي‌مردند و مستقيم و بدون زحمت به بهشت مي‌رفتند؟! يا جزء آنان هستيم كه دوست دارند بزرگ شوند تا بتواند به توفيق خداشناسي نائل گردند؟

     

    اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه‌السلام): ‌ ـ آغاز دينداري شناخت خداست وكمال‌شناخت او تصديق وجود اوست. ـ نهايت معرفت، شناخت خود است. جلوه‌هاي حكمت، ص549و550،ح2و12 مولاي عارفان علي(عليه‌السلام): ـ شناخت روشنايي ‌دل است. ـ شناخت نشان فضيلت است. ـ شناخت(حق‌موجب) دست‌يافتن به خداست. ـ ايمان شناخت ‌با دل است. ميزان الحكمه، ص3555،ح،12168تا12171

    پيامبر خدا ( صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ): با ايمان‌ترين‌شما با شناخت‌ترين‌شماست. ميزان الحكمه، ص3555،ح12174 مولاي عارفان علي ( عليه‌السلام ): ـ دانش، باروركردن‌شناخت‌است. ـ بارورشدن‌شناخت‌به تحصيل‌دانش‌است، بارورشدن‌دانش به تصور و فهم‌(درست‌و دقيق‌آن‌) است. ميزان الحكمه، ص3557،ح12183و12185

    امام حسين ( عليه‌السلام ): تحصيل دانش سبب باروري شناخت است. ميزان الحكمه، ص3557،ح12184

    سؤال از رسول خدا ( صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ): مردي به نام مجاشع حضور حضرت رسول‌خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) رسيد و عرض‌كرد: اي رسول خدا! راه ‌شناخت حق چيست؟ حضرت فرمودند: شناخت نفس. عرض‌كرد: اي رسول خدا! راه سازگاري با حق چگونه است؟ فـرمودند: نـاسازگـاري بـا نفس. عـرض‌كـرد: اي‌رسول خدا! راه رسيـدن به خشنودي حق چيست؟ فرمودند: ناخشنودي نفس. عرض‌كرد: اي رسول خدا! راه رسيدن ‌به حق چيست؟ فرمودند: رهاكردن ‌نفس. عرض‌كرد: اي ‌رسول‌خدا! راه ‌دست يافتن به طاعت خدا چگونه است؟ فرمودند: نافرماني‌از نفس. عرض‌كرد: اي ‌رسول ‌خدا! راه رسيدن به ياد حق چيست؟ فرمودند: ازياد بردن ‌نفس. عرض‌كرد: اي ‌رسول خدا! راه نزديك شدن به حق چيست؟ فرمودند: دورشدن از نفس. ‌عرض‌كرد: اي رسول خدا! راه انس‌گرفتن با حق چگونه است؟ فرمودند: رميدن از نفس. عرض‌كرد: اي رسول خدا! راه رميدن از نفس چيست؟ فرمودند:كمك‌جستن از حق در برابر نفس .‌ ميزان الحكمه، ص3569،ح12227

    امام صادق ( عليه‌السلام ): خودشناسي انسان اين است كه خويشتن را به چهار طبع و چهار ستون و چهار ركن بشناسد. چهار طبعش خون است و صفرا و باد و بلغم، و ستونهايش خرد است كه از خرد، فهم ‌و حافظه مايه مي‌گيرد، و اركانش نور است وآتش و روح و آب. ميزان الحكمه، ص3571،ح12232

    پيامبر اسلام ( صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم ): ـ دربارة هر چيزي بينديشيد، اما در ذات خدا نينديشيد. ـ در آفرينش خدا بينديشيد، اما در(ذات) خدا نينديشيدكه نابود مي‌شويد. ميزان الحكمه، ص3597،ح12296و12297

    امام علي ( عليه‌السلام ): خردها در امواج خروشان ادراك اوگم‌شدند. ميزان الحكمه، ص3597،ح12305

    امام سجاد ( عليه‌السلام ): هرگاه اين‌آيه را مي‌خواندند:«اگر نعمت خدا را بشماريد نتوانيد آن را شماره‌كنيد.» مي‌فرمودند: پاك‌است آن خدايي‌كه ‌قدرت شناخت نعمت‌هـايش را به هيچ‌كـس نداده، جز همين مقدار بداننـد كه از شنـاخت نعمت ‌هاي او ناتوانند، همچنان‌كه‌معرفت ادراك خود را احدي ندارد مگر همين اندازه‌كه بداند او را درك نمي‌كند. پس، خداي عزوجل همين‌اندازه شناخت را ازكسانيكه‌مي‌دانند از شناخت ‌او قاصرند، پذيرفت و پي‌بردن آنها به‌تقصير و ناتواني خود را شكر(آنان) قرارداد، همچنان‌كه علم عالمان را به اين نكته‌كه نمي‌توانند او را درك‌كنند ايمان ‌مقرر ساخت. ميزان الحكمه، ص3599،ح12307

    امام علي ( عليه‌السلام ): ذهن‌ها او را دريابند اما نه از راه ‌ادراك‌، حواس و مشاعر و ديدنيها بر وجود اوگواهي دهند، اما نه به خاطر حضور او در آنها(بلكه از باب دلالت اثر بر مؤثر و فعل بر فاعل) و اوهام بر او احاطه نيافت، بلكه به واسطة اوهام و خردها بر آنان متجلي شد. ميزان الحكمه، ص3603،ح12329

    امام رضا ( عليه‌السلام ): نخستين‌گام دربندگي خدا شناخت اوست‌و پاية شناخت خداوند بلند نام، يگانه دانستن اوست ‌و نظام توحيدش نفي حدّ و حدود از اوست، زيرا خردها بر اين‌گواهي‌مي‌دهندكه هر موجود محدودي مخلوق است. ميزان الحكمه، ص3603،ح12334

    مولاي متقيان علي ( عليه‌السلام ): ـ هركه خدا را شناخت‌، معرفتش‌كامل‌گشت. ـ شناخت خداي سبحان، بالاترين شناخت‌هاست. ـ دوست ندارم‌كه دركودكي مي‌مُردم و به بهشت مي‌رفتم و بزرگ نمي‌شدم تا پروردگارم، عزوجل، را بشناسم. ميزان الحكمه، ص3585،ح12234تا12236

    امام صادق ( عليه‌السلام ): شناخت خدا مونس هر تنهايي است و يار هر بي‌كسي و روشنايي هر تاريكي و نيروي ‌هر ناتواني و شفاي هر بيماري. ميزان الحكمه، ص3585،ح12237

    امام علي(عليه‌السلام ): ثمرة دانش‌، شناخت خداست. ميزان الحكمه، ص3585،ح12238

    امام علي(عليه‌السلام ): هركه علم و معرفت به خدا در دلش جاي‌گيرد، بي‌نيازي از خلق خدا در آن مأوي‌گزيند. ميزان الحكمه، ص3587،ح12243

    امام علي ( عليه‌السلام ): غايت شناخت، خشيت است. ميزان الحكمه، ص3589،ح12263

    امام علي ( عليه‌السلام ): خودشناس‌ترين مردم، خداترس‌ترين آنهاست. ميزان الحكمه، ص3589،ح12265

    امام باقر ( عليه‌السلام ): در سفارش خود به جابرجعفي مي‌فرمايد: هيچ شناختي چون شناخت تو از نفست نيست. ميزان الحكمه، ص3567،ح12198

    مولاي عارفان علي ( عليه‌السلام ): ـ برترين شناخت، شناخت انسان از خود است. ـ برترين حكمت اين است‌كه انسان خود را بشناسد… . ـ غايت معرفت اين است‌كه آدمي خود را بشناسد. ـ خودشناسي سودمندترين شناخت‌هاست. ـ برترين‌خرد، خودشناسي است. ميزان الحكمه، ص3567،ح12200تا12204

    مولاي عارفان علي ( عليه‌السلام ): ـ انسان را همين ناداني بس،كه خود را نشناسد . هركه خود را نشناخت، از راه نجات دور افتاد و در وادي گمراهي و ناداني‌ها قدم ‌نهاد. ـ بزرگترين ناداني، ناداني انسان نسبت‌به خويش است. ميزان الحكمه، ص3567،ح12212تا12214

    مولاي عارفان علي(عليه‌السلام ): ـ هركه خود را شناخت، به نهايت هر شناخت و دانايي رسيد. ـ هركه خدا را شناخت تنها شد. هركه خود را شناخت مجرد شد. هركه دنيا را شناخت‌از آن دل بركند. هركه ‌مردم ‌را شناخت تنهايي‌گزيد. ميزان الحكمه، ص3569،ح12220و12221

      مولاي عارفان علي ( عليه‌السلام ): ـ هركه خود را شناخت‌، پروردگارش را شناخت. ـ خودشناس‌ترين مردم‌، خداترس‌ترين آنهاست. ميزان الحكمه، ص3569،ح12223و12224

    در‌صحف‌ادريس ‌آمده‌است : هر‌كه آفريده را شناخت، آفريدگار را شناخت و هركه روزي را شناخت، روزي‌رسان ‌را شناخت ‌و هركه خود راشناخت‌، پروردگارش‌را شناخت. ميزان الحكمه، ص3569،ح12226

     


    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
       بسم الله الرحمن الرحیم

    خلقت شيطان
    خداوند سه گونه موجود عاقل و با شعور آفريده : يك نوع در آسمان ها هستند كه همان فرشتگان اند و از نور به وجود آمده اند كه شهوت جنسى و خور و خواب و شهوات ديگر ندارند؛ گناه از آنان سر نمى زند، تسليم محض ‍ پروردگار مى باشند و يك لحظه نافرمانى او را نمى كنند، خلقت آنها جلوتر از جن و انس بوده .
    نوع ديگر؛ انسان است كه خداوند متعال او را با دو دست قدرت خود پديد آورد و ملائكه بر او سجده كردند و استاد آنان شد، هم عقل و هم شهوت در وجودش گذاشت ، و از خاك و آب به وجود آمده است .
    نوع سوم ؛ نژاد جن است كه خداوند ايشان را از آتش بى دود(و باد) پديد آورد، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است . خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است . خداوند درباره خلقت آنان چنين فرموده :
    والجان خلقناه من قبل من نار السموم
    (ما طايفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود - آفريديم ).
    همان طور كه خداوند، نخست آدم عليه السلام را خلق نمود و همسرش ‍ (حوا) را بعد از او از جنس خودش آفريد، پدر جن ها هم كه (مارج ) نام داشت از آتش و سپس همسرش (مارجه ) را نيز از او خلق نمود. (مارج و مارجه ) با هم ازدواج كردند (جان ) متولد شد و فرزندان (جان ) دو طايفه شدند، يك طايفه ، همان جن ها كه در ميان آنان ، هم مؤمن پيدا مى شود و هم كافر؛ طايفه دوم ؛ شياطين شدند كه پدر بزرگشان (ابليس ) مى باشد. ابليس يكى از فرزندان جان است .

     نام ها و صفات شيطان 
    براى شيطان اسامى و صفات متعددى ذكر شده و آنها از اين قرارند:
    1. ابليس ؛ اين كلمه اى است مفرد و داراى دو جمع (اباليس و بالسه ) از ماده بلى و ابلاس گرفته شده . معناى آن نااميدى ، ماءيوس شدن از رحمت خدا؛ تحير و سرگردانى ، حزنى كه از شدت ياس پيدا مى شود؛ اندوه گين و سر در گريبان كردن ، آمده ابليس ، كلمه عربى و اسم خاص است و معروف شده براى همان كسى كه آدم(ع) را فريب داد و باعث بيرون شدن او و همسرش از بهشت گرديد. و الان با تمام قدرت ، خود و لشگريانش در كمين انسان هاى بى ايمان و سست عنصر، بلكه در كمين همه انسان ها بوده مگر بندگان مخلص ، كه از آنان ماءيوس است .
    ابليس ، موجودى است حقيقى و زنده ، با شعور، مكلف ، نامرئى و فريب كار؛ همان كه از امر خدا سرپيچى نمود و هم اكنون هم مردم را اغوا مى كند و بر انجام گناه و خلاف تشويق مى نمايد.
    چهره ابليس ، چهره تكبر و عصيان ، نخوت و تمرد، خودخواهى و خود محورى و مظهر غرور و خود برتر بينى است .
    لفظ ابليس ، به صورت مفرد، يازده بار در قرآن آمده كه جز دو مورد بقيه مربوط به خلقت آدم عليه السلام است . از جمله :
    (همانا شما آدميان را بيافريديم و سپس شكل داديم و پس از آن به فرشتگان امر كرديم تا بر آدم سجده كنند، همه سجده كردند، جز ابليس ، كه از سجده كنندگان نبود.)
    (فرشتگان را فرمان داديم كه بر آدم سجده كنند، همه سجده كردند، جز ابليس ، كه سرپيچى و تكبر نمود و از كافران گرديد.)(31)
    (چون فرمان سجده بر آدم رسيد، همگى اطاعت كردند جز ابليس ، كه از سجده بر آدم امتناع ورزيد. خداوند فرمود:اى ابليس ! چه شد تو را كه با ديگران بر آدم سجده نكردى .)
    (ابليس گمان باطل خود را به صورت صدق و حقيقت ، در نظر مردم جلوه داد تا جز گروه اندكى از اهل ايمان ، همه او را تصديق كردند و پيرو او شدند .)
    (كافران و معبودان آنها (همگى ) به رو، در آتش جهنم در آيند و با تمام سپاه و لشگريان ابليس به دوزخ وارد گردند)؛ زيرا آنان پيروان او هستند. )
    و نيز در نهج البلاغه يازده مرتبه كلمه ابليس آمده است :
    چه تلبيس ابليس منظور شد
                                              ملائك پس سجده ماءمور شد
    يكايك بدين سجده اقرار كرد
                                              جز ابليس كز سجده انكار كرد
    به خود گفت من ز آتشم او ز خاك
                                               گر از سجده روى از تو تابم چه باك
    تكبر به سويش چه آورد روى
                                               بشد طوقى از لعنتش در گلوى
    2. وسواس ؛ به معناى چيز وسوسه گر، وسوسه كننده ، كلامى كه در باطن انسان مى گذرد از درون خود انسان بجوشد يا شيطان و يا از كس ديگرى - كه از بيرون عامل آن شود وسواس گويند. وسواس در اصل صداى آهسته است كه از به هم خوردن زينت آلات بر مى خيزد و به هر صداى آهسته اى هم گفته مى شود. معناى ديگر آن افكار بد و نامطلوب و مضرى است كه به ذهن انسان خطور مى كند. يا با صداى آهسته به سوى چيزى دعوت كردن و مخفيانه در قلى كسى نفوذ نمودن هم وسوسه نام دارد. كلمه و ماده وسواس ‍ در قرآن پنج بار استعمال شده :
    (من شر الوسواس الخناس ، الذى يوسوس فى صدور الناس )
    (فوسوس لهما الشيطان )
    (فوسوس اليه الشيطان )
    (و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما يوسوس به نفسه )
    3. خناس ؛ به معناى كنار رفتن ، عقب گردكردن و پنهان شدن است ؛ چون هنگامى كه انسان به ياد خدا بيفتد و نام او را ببرد، شيطان عقب گرد مى كند. پنهان و مخفى مى شود. اين واژه نيز به چند اعتبار معناى خاصى پيدا مى كند؛ مثلا رجوع كردن و برگشتن به اين اعتبار كه انسان وقتى از خدا غافل شد و او را فراموش كرد، شيطان براى وسوسه و اغوا نمودن بر مى گردد. پنهان كارى ، از اين رو كه انسان وجود وسوسه را كمتر حس مى كند، و همه جا هست ، با ظاهرى مى آيد و خود را در لعابى از حق ، در پوسته اى از راست در لباس عبادت و گمراهى در پوشش هدايت ، جلوه گر مى شود.
    دشمنى دارى چنين در سر خويش
                                                       مانع عقل است و خصم جان و كيش
    يك نفس حمله كند چون سوسمار
                                                       پس به سوراخى گريزد در فرار
    در دل او سوراخ ‌ها دارد كنون
                                                       سر زهر سوراخ مى آرد برون
    كه خدا آن ديو را خناس خواند
                                                       كو سر آن خار پشتك را بماند
    مى نهان گردد سر آن خارپشت
                                                       دم به دم از بيم صياد درشت
    تا چو فرصت يافت سر آرد برون
                                                       زين چنين مكرى شود مارش زبون
    4. رجيم ؛ به معناى سنگسار كردن ، سنگ زدن ؛ سنگ زده شده ؛ از روى گمان سخن گفتن ؛ رانده شده از خيرات و رحمت خدا و جمع فرشتگان آسمان ؛ زده شده با سنگ هاى شهابى است و وقتى مى خواهد به آسمان عروج كند ملائكه او را با سنگ هاى شهابى مى زنند و بر مى گردانند.
    حضرت عبدالعظيم فرمود: از امام هادى عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: (رجيم ) يعنى رانده شده از مواضع خير، هيچ مؤمنى را به ياد نمى آورد مگر آن كه بر او لعن نمايد. در علم خدا گذشته است : هنگامى كه حضرت مهدى (عج ) قيام كند مؤمنى نيست مگر آن كه شيطان را سنگ مى زند.
    از امام صادق عليه السلام مى پرسند: چرا شيطان (رجيم ) ناميده شده ؟ حضرت فرمود: براى آن كه او رجم و سنگسار مى شود. عرض كردند: آيا به سبب رجم و سنگسار، او از بين مى رود و يا اعضا و جوارحش شكسته و قطع مى شود؟ آن حضرت فرمودند: خير، بلكه از بين نمى رود؛ زيرا در علم خدا گذشته كه شيطان در زمان قيام حضرت قائم رجم و سنگسار مى شود.
    5. عزازيل ؛ اين كلمه لغت (عبرى ) است و به معنى عزيز شده ؛ كسى كه در ميان ملائكه عزيز و با احترام بوده ، كسى كه عزت و توانايى ظاهرى داشته باشد. شيطان را از اين رو عزازيل گفته اند كه در ميان ملائكه عزيز و با احترام و در عبادت خدا كوشا و سخت مقاوم بوده است .
    تكبر عزازيل را خوار كرد
                                      به زندان لعنت گرفتار كرد
    و نيز عزازيل ، نام بزى است كه كفاره گناهان را بر او مى گذارند و در وادى باير و بى آب و علف رها مى كنند تا كفاره گناهان قوم را به جايى نامعلوم ببرد .
    6. حارث ؛ در حديث طولانى از امير المومنين عليه السلام نقل شده كه : از آن حضرت سؤال شد: اسم ابليس در ميان ملائكه آسمان چه بوده ؟ آن حضرت فرمود: حارث . و نيز در حديث صافى از امام رضا عليه السلام نقل شده : نام او حارث بوده ولى ابليس ناميده شد، زيرا از رحمت خدا ماءيوس گرديد.
    7. صاغر؛ يكى از صفات شيطان است . به معناى پست و ذليل ، ذليل بودن به واسطه رفتن عزت و حكومت و استقلال ، از بين رفتن حيثيت و مقام و حقير و زبون بودن و.....
    بعد از آن كه شيطان انسان را سجده نكرد و در مقابل خدا تكبر نمود، خداوند خطاب به او كرد و فرمود:
    فاخرج انك من الصاغرين .
    (از بهشت خارج شو؛ زيرا تو از افراد ذليل و زبون و درمانده و پستى)
    به خاطر سجده نكردن از مقام عزت و بلندى به زير افتادى و سرنگون شدى ، نه اين كه سود نبردى ، بلكه ضرر و زيان هم كردى .
    8 و9. مذئوم و مدموره ؛ يعنى ذليلا نه و با خوارى رانده شده ؛ راندن به قهر و غلبه ؛ طرد كردن از رحمت ، معيوب شده ، ننگ عار و تمام اين ها درباره شيطان صادق است ، چون او را با خفت و خوارى و با قهر و غلبه از بهشت بيرون كردند.
    10. مذموم ؛ سرزنش شده ؛ زيرا خداوند بعد از آن كه شيطان سجده نكرد او را سرزنش كرده و خطاب نمود: چرا سجده نكردى ؟ آيا كافر شدى يا از بلند مرتبه گان بودى ؟
    11. غوى ؛ يعنى راه هلاكت را در پيش گرفتن ؛ نوميدى از رحمت خدا؛ گمراه شدن و گمراه كردن ؛ كارى جاهلانه كه از اعتقاد نادرست و فاسد سرچشمه گرفته و جهل و نادانى كه ناشى از غفلت باشد؛ از مقصد بازماندن و به مقصد نرسيدن .
    چون شيطان در آغاز خودش گمراه شد و بعدا حضرت آدم عليه السلام و اولاد او را گمراه نمود، و آن اعتقاد فاسد و نادرست خود را ظاهر كرد، از مقصد خودش باز ماند و از رحمت خدا نااميد شد.
    12. عفريت ؛ يعنى قوى ، پرزور، زيرك ، گردش كش ، و خبيث ؛ اگر جن خبيث باشد همان را شيطان مى گويند و يا اگر با داشتن خباثت و شرارت نيروى زيادى هم داشته باشد عفريت ناميده مى شود. همان طور كه در داستان حضرت سليمان عليه السلام آمده ، وقتى كه حضرت فرمود: چه كسى تخت بلقيس را براى من مى آورد؟ عفريتى از جن گفت : من مى آورم ،معلوم مى شود كه به اسم اعظم واقف بوده است ؛ زيرا مى خواست در يك مدت كمى تخت را كه صدها كيلومتر از آن جا دور بود بياورد.
    13 و 14. مارد و مريد؛ كه معنى هر دو تقريبا يكى است و به معنى شيطان سركش و متمرد؛ ظالم و عصيان گر، بى شخصيت اعم از انسان و جن و شيطان ؛ عارى از خير و نيكى و بركت و فايده و (شيطان مارد و شيطانا مريدا) در قرآن به همين معنى آمده است .
    15. شيصبان ؛ مرحوم علامه مجلسى مى گويد: يكى از نامهاى شيطان شيصبان است و به بنى عباس هم بنوشيصبان مى گويند؛ زيرا شيطان در نطفه بعضى از آنها رسوخ كرده بود.
    16. ابومره
    17. ابوخلاف ،
     18. ابولبين ،
     19.ابيض ؛ كه او مردم را به خشم مى آورد.
    20. وهار؛ به خواب مؤمنان مى آيد و آنان را اذيت مى كند.
    21. ابولبينى ؛ يكى از دختران ابليس (لبينى ) است و لقبى براى ابليس ‍ است .
    22 و 23. نائل ، و ابوالجان است .


    قرآن کریم کمالات انسانی را هم از زن و هم از مرد می‏خواهد
    منابع مقاله:

    زن در آئینه جلال و جمال، جوادی آملی ، عبدالله؛
     

    قرآن از نظر محتوا، می‏فرماید: کمالات انسانی، در مبدا شناسی، معاد شناسی، و وحی ورسالت‏شناسی است، یعنی کمال، در داشتن جهان بینی‏الهی است، به این معنا که: جهان، آغازی دارد به نام «خدا واسماء حسنای او» وانجامی دارد به نام «معاد» وقیامت ودوزخ وبهشت و... وبین این آغاز وانجام، «صراط مستقیمی‏» است. که مساله وحی ونبوت در این صراط مستقیم است.
    چون در متن جهان بیش از مبدا ومعاد ورابطه بین مبدا ومعاد چیزی نیست، لذا اصول دین هم بیش از سه اصل نیست، اول، مبدا شناسی; دوم، معادشناسی; سوم، پیامبرشناسی، واین جمله که از امیرالمؤمنین... نقل شده است:
    «رحم الله امرء عرف من این وفی این والی این‏» خدای رحمت کند کسی را که بداند از کجا ودر کجا وبه کجاست.
    گفته‏اند ناظر به این سه اصل دینی است، ودر فهمیدن این سه اصل ذکورت وانوثت‏شرط نیست، یعنی نه مذکر بودن شرط است ونه مؤنث‏بودن مانع. انبیا هم که انسانها را به این سه اصل دعوت نموده‏اند نه دعوتنامه‏ای برای خصوص مردها فرستاده‏اند ونه زنها را از شرکت در این مراسم محروم داشته‏اند.
    وقتی قرآن کریم از زبان پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرماید:
    ادعو الی الله علی بصیرة انا ومن اتبعنی (1)
    من وهر که از من پیروی کرد دعوت می‏کنیم به سوی خدا واز روی بصیرت.
    این دعوت، شامل همه انسانهاست، واگر پیامبری دعوتنامه برای یک مرد به عنوان زمامدار یک کشور می‏نویسد، پیامبر دیگری هم دعوتنامه برای یک زن به عنوان زمامدار یک کشور می‏نویسد. اگر رسول خداصلی الله علیه و اله زمامداران مرد را به اسلام دعوت کرد، سلیمان‏سلام الله علیه هم زمامدار زن را به اسلام فراخواند، هم دعوتها عام‏اند وهم مدعوها، وهیچ اختصاصی در بین نیست.
    لسان قرآن، لسان فرهنگ محاوره
    گرچه ذات اقدس اله درباره کیفر اعمال، می‏فرماید:
    کل امرء بما کسب رهین (2)
    هرکس در گرو کسب وکار خود است.
    اما این «امرء» در مقابل «امرئه‏» نیست، بلکه فرهنگ محاوره این است که از انسان به عنوان «مردم‏» یاد شود، نه به عنوان مرد در مقابل زن. وقتی زن ومرد در صحنه انقلاب حضور پیدا کردند، می‏گویند: مردم ایران، انقلاب کردند ویا اگر زن ومرد نسبت‏به یک مطلبی سؤال دارند گفته می‏شود «مردم‏» چنین می‏گویند، این مردم یعنی «توده ناس‏» نه این که مرد در مقابل زن باشد. بنابراین، در این آیه که می‏فرماید:
    کل امرء بما کسب رهین یعنی، هر مردی در برابر کسب خود مرهون است ودرگرو کار خود است، منظور مرد در مقابل زن نیست، چه این که همین معنا را در آیه‏ای دیگر با تعبیر «نفس‏» بیان می‏کند ومی‏فرماید:
    لیس للانسان الا ما سعی وان سعیه سوف یری ثم یجزیه الجزاء الاوفی (3)
    نیست‏برای انسان جز آنچه تلاش نموده است، ونتیجه تلاش خود را به زودی می‏بیند، سپس هرچه تمامتر پاداش داده می‏شود.
    بنابراین، مساله جزا وجریان معاد اختصاص به گروه خاص ندارد، وچون معاد بازگشت‏به همان مبدا است، لذا هر انسانی در برابر کار خود مسؤول است ودر اینجا زن ومرد دخیل نیست، در مبدا شناسی وتقرب به مبدا هم همچنین. اینها تعبیرات معنوی قرآن کریم است.
    گاهی قرآن همین معارف معنوی را با بیان الفاظ صریح ذکر می‏کند، تا به ما بفهماند فرهنگ محاوره اعم از مذکر ومؤنث است واگر یک وقت‏به نام مردم مطلبی بیان شد منظور مرد در مقابل زن نیست، آیاتی نظیر آیات سوره آل عمران که در مورد مهاجرت مهاجرین صدر اسلام است از موارد صریح در این معنا است. چون وقتی علی بن ابی‏طالب‏علیه افضل صلوات المصلین هجرت کرد، فواطم وچند بانوی دیگر هم با حضرت هجرت کردند.
    خداوند تبارک وتعالی در این مورد می‏فرماید:
    انی لا اضیع عمل عامل منکم من ذکر او انثی (4)
    یعنی، من کار هیچ صاحب کاری از شما را ضایع نمی‏کنم چه زن چه مرد، پاداش هجرت شما محفوظ است. زن اگر هجرت کرد ماجور است ومرد نیز اگر مهاجر شد ماجور است. در این آیه ضمن این که حکم به تساوی زن ومرد در فضیلت هجرت شده است اما لفظ را طوری بیان فرمود که به بفهماند اگر سایر الفاظ مذکر بود، منظور مرد در مقابل زن نیست، زیرا در همین آیه کلمه من ذکر او انثی یا بیان «عامل‏» است، یا بیان «منکم‏» ، در حالی که هم «عامل‏» مذکر است، هم «منکم‏» . اگر چنانچه عامل در مقابل عامله باشد دیگر نمی‏شود گفت: «عامل من ذکر او انثی‏» ، واگر «منکم‏» در مقابل «منکن‏» باشد، دیگر نمی‏توان گفت: «من ذکر او انثی‏» ، پس معلوم می‏شود که این «عامل‏» را در مقابل «عامله‏» وهمچنین «منکم‏» را در مقابل «منکن‏» نباید معنا کرد واین شاهد خوبی است‏بر این مدعا که اگر تعبیرات قرآنی به صورت مذکر آمده است‏براساس فرهنگ محاوره می‏باشد نه بر اساس ادبیات کتابی.
    در سوره مبارکه نحل نیز می‏فرماید:
    من عمل صالحا من ذکر او انثی وهو مؤمن فلنحیینه حیاة طیبة (5)
    در این آیه سه لفظ را بیان فرموده که هر سه لفظ به صورت مذکر آمده است، اما در اثنای آیه، خداوند می‏فرماید: خواه زن باشد خواه مرد، واین نه با قسمت قبل آیه هماهنگ است ونه با قسمت‏بعد آن، زیرا در اول آیه آمده است من عمل صالحا که هر دو لفظ «من‏» و «عمل‏» به صورت مذکر بیان شده است، البته ممکن است درباره «من‏» گفته شود که اعم از زن ومرد است، اما لفظ دوم که «عمل‏» می‏باشد مخصوص مذکر است، وبعد در ادامه آیه می‏فرماید:
    ... من ذکر او انثی وهو مؤمن فلنحیینه که در اینجا نیز لفظ «مؤمن‏» ، وضمیر «هو» و ضمیر مفعولی در فلنحیینه مذکر آمده است، ودر حقیقت چهار لفظ مذکر در آیه ذکر شده است.
    بنابراین، باید دید جمله من ذکر او انثی بیان چیست؟ اگر بیان «عمل‏» است، که «عمل‏» فقط مذکر را شامل می‏شود وضمیر مذکر بعدی هم که فرمود «فلنحیینه‏» به خصوص مذکر بر می‏گردد.
    پاسخ صحیح آن است که در اینجا ذات اقدس اله می‏خواهد به ما بفهماند «من‏» که به صورت مذکر تعبیر می‏کنم بر اساس فرهنگ محاوره است، نه این که عمل وحیات طیب، مخصوص مرد باشد. بنابراین، نباید به زحمت افتاد که چرا پیامبر اسلام‏علیه الاف التحیة والثناء فرمود:
    «طلب العلم فریضة علی کل مسلم‏» (6)
    ونفرمود «مسلمه‏» تا پاسخ داده شود، که در برخی نسخ مسلمه دارد، یا در برخی از روایات «مسلمه‏» هم اضافه شده است، یا این که بعضی از محدثان «مسلمه‏» را هم نقل کرده‏اند. اصلا زحمت‏سؤال را نباید تحمل کرد تا نوبت‏به زحمت جواب برسد. قرآن کریم در عین حال که ما را به عظمت آن معنا آشنا می‏کند، ما را به خصوصیت فرهنگ محاوره هم راهنمایی می‏کند. می‏فرماید اگر سخن از مذکر است نه برای آن است که این وصف، وصف مذکرها است‏بلکه برای این است که در مقام لفظ اینچنین تعبیر می‏شود.
    پی‏نوشت‏ها:
    1- یوسف، 108.
    2- طور، 21.
    3- نجم، 40- 39.
    4- آل عمران، 195.
    5- نحل، 97.
    6- بحار الانوار، ج‏1، ص‏171.
     



    مهدویت در قرآن           
     
    در قرآن کريم بيش از يکصد آيه به وجود نازنین حضرت بقيةالله الاعظم (عج) تفسير و تأويل شده است. برخي از بزرگان ، کتاب هايي را در اين زمينه به رشته تحرير در آورده‏اند که از آن جمله کتاب المحجة فيما نزل في القائم ، که تأليف مرحوم بحراني است و شامل 120 آيه به استناد احاديث معصومان (ع) که به ظهور مهدي (عج) تفسير شده است.
     
                                         اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
    بسم الله الرحمن الرحیم
    بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ
    در قرآن کريم بيش از يکصد آيه به وجود نازنین حضرت بقيةالله الاعظم (عج) تفسير و تأويل شده است. برخي از بزرگان ، کتاب هايي را در اين زمينه به رشته تحرير در آورده‏اند که از آن جمله کتاب المحجة فيما نزل في القائم ، که تأليف مرحوم بحراني است و شامل 120 آيه به استناد احاديث معصومان (ع) که به ظهور مهدي (عج) تفسير شده است.
    از طرفي، قرآن کريم، ظهور منجي عالم بشریت را با آرزوها و فطرت پاک بشری پيوند زده است. و بر اين نکته تأکيد کرده که اعتقاد به موعود آخرالزمان تنها به شيعيان و مسلمانان اختصاص ندارد ، بلکه تمام پيامبران گذشته ، بشارت فرا رسيدن اون حضرت را داده‏اند. و در واقع قرآن ايشان را به عنوان منجي و ذخيره الهيِ همه انسان‏هاي مستضعف درسراسر جهان معرفي مي‏کند.
    یکی از آیاتی که در احادیث ما از آن تفسیر به حضرت حجت شده آيه 105 سوره‏ انبياء که خداوند می فرماید :
    و لقد کتبنا في الزبور من بعد الذکر، ان الارض يرثها عبادي الصالحون.
    ما در کتاب زبور پس از تورات نوشته‏ايم که سرانجام، زمين را بندگان صالح و شايسته به ارث خواهند برد.
    قال ابوجعفر عليه‏السلام :
    از حضرت باقر عليه‏السلام نقل شده که ذیل این آیه شریفه فرمودند هم اصحاب المهدي في آخر الزمان یعنی منظور از صالحان در اين آيه اصحاب حضرت مهدي عليه‏السلام در آخر الزمان هستند .
    همچنین در آيه 5 سوره‏ قصص آمده که :
    و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين.
    و ما اراده کرده‏ايم که بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.
    امام اميرالمومنين عليه‏السلام در جمله‏اي چنين مي‏فرمايد:
    دنيا پس از چموشي و سرکشي که هم چون شتري که از دادن شير به بچه‏اش خودداري مي‏کند به ما روي مي‏آورد و سپس همين آيه مورد بحث را تلاوت فرمود: .
    و در حديث ديگري مي‏فرمايد:
    اين گروه، آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم هستند. خداوند مهدي آنان را بعد از زحمت و فشاري که برآنان وارد مي‏شود برمي‏انگيزد و به آنها عزت مي‏دهد و دشمنانشان را خوار و ذليل مي‏کند.
    سوره‏ نور، آيه 55
    وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني‏ لا يُشْرِكُونَ بي‏ شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
    خداوند به کساني که از شما ايمان آورده‏اند و اعمال صالح انجام داده‏اند وعده داده که حتما آنها را خليفه روي زمين خواهد کرد، همانگونه که پيشينيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آييني را که براي آنها پسنديده پا برجا و ريشه‏دار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل مي‏کند. آنچنانکه تنها مرا مي‏پرستند و چيزي را براي من شريک نخواهد ساخت و کساني که بعد از آن کافر شوند فاسقند.
    سوره‏ حج، آيه 41
    الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور
    ياران خدا کساني هستند که هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم نماز را بر پا مي‏دارند و زکات را مي‏پردازند و امر به معروف و نهي از منکر مي‏نمايند و پايان همه کارها از آن خداست.
    آیه 148 سوره بقره :
    أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَميعا
    راوي مي‏گويد از ابي الحسن عليه السلام از معني آيه سؤال کردم فرمود: «به خدا قسم آن است که وقتي قائم ما قيام کند خداوند شيعيان ما را از تمامي نقاط در کنار او گرد مي‏آورد. .
    آیه 86 سوره هود : ( بقية الله خير لکم ان کنتم مؤمنين )
    مردي به امام صادق عليه السلام عرض کرد آيا به امام قائم عليه السلام با خطاب اميرالمؤمنين سلام کنيم؟ حضرت فرمود:  خير. اميرالمؤمنين اسمي است که خدا حضرت علي عليه السلام را به آن ناميده و قبل و بعد از او کسي جز شخصي که کافر شده باشد به اين نام ناميده نشده است. آن مرد پرسيد پس به چه خطابي به آن حضرت سلام نماييم. حضرت فرمود: مي‏گويي السلام عليک يا بقية الله و سپس آن حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: بقية‏الله خيرلکم ان کنتم مؤمنين.
    منابع:
    1.      قرآن کریم
    2.      المحجة فيما نزل في القائم -تأليف سید هاشم بحراني 



    عنوان مقاله: تأثیرات مغناطیسی نماز بر بدن انسان
     
     تهیه کننده :منیره آبنوس (دبیر محترم زیست شناسی)    
     
     
            سال تحصیلی: 1384- 1383
     
     
    تأثیرات میدان مغناطیسی بر بدن انسان
    هارولد بور از دانشگاه ییل برای اولین بار با انجام یک آزمایش ساده ، به وجود میدان در اطراف موجود زنده پی برد . او با توجه به یک مولد الکتریکی که در آن آهنربا در داخل سیم پیچ دوران می کند و جریان تولید می کند ، سمندری را در یک ظرف آب نمک قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند . الکترودهایی که در این ظرف وجود داشتند و به یک گالوانومتر حساس متصل شده بودند ، یک جریان متناوب را نشان دادند . هنگامی که بور این آزمایش را بدون وجود سمندر انجام داد ، گالوانومتر هیچ جریانی را نشان نداد . این بدان معنی است که در اطراف موجودات زنده میدانی وجود دارد که خاصیت مغناطیسی هم دارد . بور این وسیله را بر روی دانشجویان داوطلب خود نیز امتحان کرد و مشاهده کرد که این میدان در بدن انسان نیز وجود دارد و کاملاً تابع از رویدادهای اساسی زیست شناختی بدن است . او این میدان را میدان حیاتی نامید زیرا هرگاه حیات از بین برود میدان حیاتی نیز با آن از بین می رود به طوری که یک سمندر مرده در دستگاه بود هیچ پتانسیلی را به وجود نمی آورد .
    تشکیل میدان مغناطیسی بدن انسان : همان طور که می دانید در بدن ما میلیون ها عصب وجود دارد که کار انتقال پیام در بدن به وسیله تحریک الکتریکی این عصب ها صورت می گیرد . و در اثر شارژ بار در اعصاب ما به دور آن ها یک میدان تشکیل می شود و میدان بدن ما در اثر فعالیت هم زمان میلیون ها عصب به وجود می آید .
     
    امواج مغزی :
    دستگاه الکتروآنسفالوگرام یا موج نگار مغز چهار نوع منحنی از امواج مغزی ارائه می دهد که عبارتند از :آلفا ، بتا ، دلتا و تتا . ریتم های دلتا کندترین امواج مغزی با تناوب از 1 تا 3 دور در ثانیه بوده و اغلب در خواب عمیق ظاهر می شوند . به نظر می رسد که ریتم های تتا که دارای تناوب 4 تا 7 دور در ثانیه می باشند به خلق و خو بستگی داشته باشد . ریتم های آلفا از 8 تا 12 دور در ثانیه در اوقات تفکر ، تأمل آزاد رخ داده و در اثر تمرکز حواس و توجه قطع می شوند و بالاخره ریتم های تتا با تناوب 13 الی 22 دور در ثانیه ظاهراً منحصر به نواحی جلویی مغز یعنی جایی که فعالیت های پیچیده فکری رخ می دهد می باشند . امواج آلفا امواج بسیار مهمی هستند که به وسیله هانس برگر روان پزشک آلمانی کشف گردیدند و به گفته او :
    با نوعی هوشیاری و خود آگاهی معطوف به درون ظاهر می شوند و تغییرات فیزیولوژی مهمی در بدن ایجاد می کنند مانند تمرکز و یادگیری و ...
     
    میدان مغناطیسی بدن و امواج مغزی در معرض خطر:
    حتماً تا به حال درباره خطرات گوشی های تلفن همراه یا زندگی در نزدیکی نیروگاه های برق شنیده اید .بنابر تحقیقیات پروفسور لای امواج الکترومغناطیسی که از نیروگاه های برق یا وسایل برقی مانند سشوار ، ریش تراش ، پتو برقی و ... ساتع می شود به DNA سلول های مغزی آسیب می رساند و قابلیت ترمیم را در آن ها از بین می برد .
    میدان های مغناطیسی خارجی علاوه بر آسیب به DNA مغز اثر منفی دیگری نیز بر بدن دارند. این میدان ها باعث ایجاد خلل در میدان مغناطیسی طبیعی بدن می شوند . همان طور که می دانید حدود  %70 بدن ما آب تشکیل می دهد و ملکول های آب به صورت دو قطبی هستند و وقتی ما در معرض یک میدان مغناطیسی خارجی قرار می گیریم این ملکول ها در جهت آن میدان قرار می گیرند و این پدیده باعث می شود که نظم میدان مغناطیسی بدن ما بهم بخورد
     
    علاوه بر عوامل خارجی یک سری عوامل داخلی نیز وجود دارند که باعث ایجاد خلل در میدان بدن می شوند . مهمترین آن ها بارهای الکتریکی ای هستند که در هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود می آیند و به صورت الکتریسیته ساکن در بافت های بدن ذخیره می شوند و میدانی که در اطراف این بارها به وجود می آید در میدان بدن خلل ایجاد می کند این بارها به خصوص در نقاطی که تراکم اعصاب بیشتر است ذخیره می شوند و به دلیل اینکه هم تراکم زیادی دارند و هم در نزدیکی عصب های بیشتر و مهمتری قرار دارند برای بدن به شدت مضرند. از جمله این نقاط ناحیه سر و دست ها و قسمت مچ پا به پایین است و در بین این سه قسمت ، سر اهمیت ویژه ای دارد زیرا بارهای ذخیره شده در آن علاوه بر ایجاد خلل در میدان مغناطیسی مغز باعث اغتشاش در امواج مغزی می شوند.
    همان طور که گفته شد میران های مغناطیسی در بدن اثر سوء دارند ما روزانه بیش از چند دقیقه در معرض میدان هایی مثل سشوار یا تلفن همراه نیستیم اما در تمام طول عمر خود در معرض میدانی بسیار قوی تر قرار داریم و آن میدان مغناطیسی زمین است . و عوامل راخلی اغتشاش در میدان بدن ما نیز فعالیت های حیاتی و اجتناب ناپذیری هستند که در تمام طول عمر ما در جریانند پس چگونه می توان این اثرات سو که باعث خلل در بدن ما  و بیماری هایی مانند سرطان می شوند را خنثی کرد ؟
     
    باید گفت که خداوند راه حل تمام این سوالات را در یک عمل ساده که امکان انجام آن برای همه افراد وجود دارد و بیش از چند دقیقه هم وقت نمی برد و هیچ ضرر و عوارضی هم ندارد به انسان هدیه داده است و آن نماز است .
     
    نماز و میدان مغناطیسی بدن :
     به طرز بسیار شگفت انگیزی اگر انسان در هر نقطه از زمین رو به قبله بایستد میدان مغناطیسی بدنش بر میدان زمین منطبق میشود و در مدتی که در نماز است میدان بدنش منظم می شود.
    یکی از نکات بسیار جالبی که پروفسور بور به آن دست یافته بود این بود که دریافت در بدن تمام دانشجویان مونث  ، ماهی یک بار تغییرات ولتاژ شدید ایجاد می شود و میدان بدن به منظم ترین حالت خود می رسد و به همین دلیل است که زنان نیازی ندارند که در این مدت نماز بخوانند و اخیراً نیز کشف شده است که علت اینکه قلب زنان منظم تر و قوی تر از مردان می زند نیز این است که مردان این تقویت ولتاژ را ندارند .
     
    نماز و بارهای الکتریکی
    همان طور که قبلاً اشاره شد بارهای زایدی که در اثر تحریکات الکتریکی اعصاب به وجود می آیند هم بر میدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سوء دارند و این اثرات در نواحی ای که اعصاب در آن تراکم بیشتری دارند خطرات جدی تری ایجاد می کنند و باید هر چه سریع تر از نواحی دور شوند و به طرز حیرت آوری می بینیم که این نواحی دقیقاً نواحی هستند که در وضو شسته می شوند و بنابر تحقیقات صورت گرفته بهترین راه دفع این بارهای زاید استفاده از یک ماده رسانا است که سریع ترین و ارزان ترین و بی ضررترین ماده برای این کار آب است  و جالب اینجاست که آب هرچه خالص تر باشد سریع تر بارهای ساکن را از بدن ما به اطراف گسیل می دهد و هیچ مایعی مانند آب خالصی که در وضو به انسان سفارش شده این اثر را ندارد .
     
    نماز و امواج مغزی
    با دفع بارهای زاید بدن در وضو امواج مغزی در ایده آل ترین حالت قرار می گیرد علاوه بر آن حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید تششع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا می برد و توانایی مغز را در تولید این امواج بالا می برند.     



    اعمال شب و روز عید غدیر
    شب هیجدهم شب عید غدیر و شب با شرافتى است سید در اقبال دوازده ركعت نماز به یك سلام به كیفیتى مخصوص براى این شب با دعائى نقل كرده است

    روز هیجدهم روز عید غدیر عظیمترین اعیاد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پیغمبرى را مگر آنكه عید كرده است این روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش ‍ در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمین روز میثاق است و روایت است كه از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند كه آیا مسلمانان را عیدى هست غیر از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عیدى هست كه از همه حرمتش بیشتر است

    راوى گفت كدام عید است فرمود كه آن روزى است كه نَصْبْ كرد حضرت رسول (ص) حضرت امیرالمؤ منین علی (ع) را به خلافت خود و فرمود كه هر كه من مولى و آقاى اویم پس على مولى و آقا و پیشواى او است و آن روز هیجدهم ذى الحجّه است راوى گفت كه چه كار در آن روز باید كرد فرمود كه باید روزه بدارید و عبادت كنید و محمد و آل محمدعَلیهمُ السلام را یاد كنید و بر ایشان صَلَوات بفرستید و وصیّت كرد رسول خدا(ص) امیرالمؤ منین علی (ع) را كه این روز را عید گرداند و هر پیغمبرى وصىّ خود را وصیّت مى كرد كه این روز را عید گردانند و در حدیث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعلیه السلام كه فرمود اى پسر ابى نصر هر كجا كه باشى سعى كن كه روز غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیرالمؤ منین علی (ع) حاضر شوى بدرستى كه خدا در این روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ایشان را و در این روز آزاد مى كند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد كرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و یك درهم كه در این روز به برادران مؤ من بدهى برابر است با هزار درهم كه در اوقات دیگر بدهى و احسان كن در این روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم كه اگر مردم فضیلت این روز را بدانند چنانكه باید هر آینه هر روز ده مرتبه ملائكه با ایشان مصافحه كنند و بالجمله تعظیم این روز شریف لازم و اعمال آن چند چیز است :



    اول : روزه كه کفاره شصت سال گناه است و در خبریست كه برابر است با روزه عمر دنیا و معادل است با صد حجّ و صد عمره دوم : غسل

    سوم: زیارت حضرت امیرالمؤ منین علی (ع) شایسته است كه انسان هر كجا که باشد سعى كند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از براى آن جناب در این روز سه زیارت مخصوصه نقل شده كه یكى از آنها زیارت معروف امین الله است كه از نزدیك و دور خوانده مى شود و آن از زیارات جامعه مطلقه است

    چهارم :بخواند تعویذى را كه سیّد در اقبال از حضرت رسول خداصَلَّى اللَّهِ عَلِیهِ وَاله روایت كرده

    پنجم : دو ركعت نماز كند زمان نماز بهتر است نردیکیهای غروب باشد چون در همان زمان بوده که حضرت رسول اکرم (ص) ، امام علی (ع) را به خیلافت وامامت مردم نصب فرموده .یک مرتبه سوره مبارکه حمد ، ده مرتبه سوره مبارکه توحید ، ده مرتبه سوره مبارکه قدرو ده مرتبه آیة الكرسى بخواند كه برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره و حوائج دنیا و آخرت او را به آسانى برآورده نماند به سجده رود و صد مرتبه شكر خدا كند پس سر از سجده بردارد و بخواند


    Image and video hosting by TinyPic
     


    اَللّهُمَّ اِنِّى اَسْئَلُكَ بِاَنَّ لَكَ الْحَمْدَ وَحْدَكَ لا شَریكَ لَكَ وَاَنَّكَواحِدٌ اَحَدٌ صَمَدٌ لَمْ تَلِدْ وَلَمْ تُولَدْ وَلَمْ یَكُنْ لَكَ كُفُواً اَحَدٌ وَاَنَّمُحَمّداً عَبْدُكَ وَرَسُولُكَ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَ الِهِ یا مَنْ هُوَ كُلَّ یَوْمٍ فى شَاْنٍ كَما كانَ مِنْ شَاْنِكَ اَنْ تَفَضَّلْتَ عَلَىَّ بِاَنْ جَعَلْتَنى مِنْ اَهْلِ اِجابَتِكَ وَاَهْلِ دِینِكَ وَاَهْلِ دَعْوَتِكَ وَوَفَّقْتَنى لِذلِكَ فى مُبْتَدَءِخَلْقى تَفَضُّلاً مِنْكَ وَكَرَماً وَجُوداً ثُمَّ اَرْدَفْتَ الْفَضْلَ فَضْلاً وَالْجُودَجُوداً وَالْكَرَمَ كَرَماً رَاْفَةً مِنْكَ وَرَحْمَةً اِلى اَنْ جَدَّدْتَ ذلِكَ الْعَهْدَ لى تَجْدیداً بَعْدَ تَجدیدِكَ خَلْقى وَكُنْتُ نَسْیاً مَنْسِیّاً ناسِیاً ساهِیاًغافِلاً فَاَتْمَمْتَ نِعْمَتَكَ بِاَنْ ذَكَّرْتَنى ذلِكَ وَمَنَنْتَ بِهِ عَلَىَّ وَهَدَیْتَنى لَهُ فَلیَكُنْ مِنْ شَاْنِكَ یا اِلهى وَسَیِّدى وَمَولاىَ اَنْ تُتِمَّ لى ذلِكَ وَلا تَسْلُبَنیهِ حَتّى تَتَوَفّانى عَلى ذلِكَ وَاَنتَ عَنّى راضٍ فَاِنَّكَ اَحَقُّ المُنعِمینَ اَنْ تُتِمَّ نِعمَتَكَ عَلَىَّ اَللّهُمَّ سَمِعْنا وَاَطَعْنا وَاَجَبْنا داعِیَكَ بِمَنِّكَ فَلَكَ الْحَمْدُ غُفْرانَكَ رَبَّنا وَاِلَیكَ المَصیرُ امَنّا بِاللّهِ وَحدَهُ لاشَریكَ لَهُ وَبِرَسُولِهِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَصَدَّقْنا وَاَجَبْنا داعِىَ اللّهِ وَاتَّبَعْنَا الرَّسوُلَ فى مُوالاةِ مَوْلینا وَمَوْلَى الْمُؤْمِنینَ اَمیرِالمُؤْمِنینَ عَلِىِّ بْنِ اَبیطالِبٍ عَبْدِاللّهِ وَاَخى رَسوُلِهِ وَالصِّدّیقِ الاْكْبَرِ وَالحُجَّةِ عَلى بَرِیَّتِهِ المُؤَیِّدِ بِهِ نَبِیَّهُ وَدینَهُ الْحَقَّ الْمُبینَ عَلَماً لِدینِ اللّهِ وَخازِناً لِعِلْمِهِ وَعَیْبَةَ غَیْبِ اللّهِ وَمَوْضِعَ سِرِّ اللّهِ وَاَمینَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ وَشاهِدَهُ فى بَرِیَّتِهِ اَللّهُمَّ رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادى لِلا یمانِ اَنْ امِنُوا بِرَبِّكُمْ فَامَنّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَیِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاْبْرارِ رَبَّنا وَ اتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلا تُخْزِنا یَوْمَ الْقِیمَةِ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ فَاِنّا یا رَبَّنا بِمَنِّكَ وَلُطْفِكَ اَجَبْنا داعِیَكَ وَاتَّبَعْنَا الرَّسُولَ وَصَدَّقْناهُ وَصَدَّقْنا مَوْلَى الْمُؤْمِنینَ وَكَفَرْنا بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ فَوَلِّنا ما تَوَلَّیْنا وَاحْشُرْنا مَعَ اَئِمَّتِنا فَاِنّا بِهِمْ مُؤْمِنُونَ مُوقِنُونَ وَلَهُمْ مُسَلِّمُونَ امَنّا بِسِرِّهِمْ وَعَلانِیَتِهِمْ وَشاهِدِهِمْ وَغائِبِهِمْ وَحَیِّهِمْ وَمَیِّتِهِمْ وَرَضینا بِهِمْ اَئِمَّةً وَقادَةً وَسادَةً وَحَسْبُنا بِهِمْ بَیْنَنا وَبَیْنَ اللّهِ دُونَ خَلْقِهِ لا نَبْتَغى بِهِمْ بَدَلاً وَلانَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِمْ وَلیجَةً وَبَرِئْنا اِلَى اِلله مِنْ كُلِّ مَنْ نَصَبَ لَهُمْ حَرْباًمِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنَ الاْوَّلینَ وَالاْ خِرینَ وَكَفَرْنا بِالْجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَالاَوثانِ الاَرْبَعَةِ وَاَشْیاعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَكُلِّ مَنْ والاهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ مِنْ اَوَّلِ الدَّهرِ اِلى آخِرِهِ اَللّهُمَّ اِنّا نُشْهِدُكَ اَنّا نَدینُ بِما دانَ بِهِ مُحَمَّدٌ وَ الُ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَعَلَیْهِمْ وَقَوْلُنا ما قالُوا وَدینُنا ما دانُوا بِهِ ما قالُوا بِهِ قُلْنا وَما دانُوا بِهِ دِنّا وَما اَنْكَرُوا اَنْكَرْنا وَمَنْ والَوْا والَیْنا وَمَنْ عادَوْا عادَیْنا وَمَنْ لَعَنُوا لَعَنّا وَمَنْ تَبَرَّؤُا مِنْهُ تَبَرَّاْنا [مِنْهُ] وَمَنْ تَرَحَّمُوا عَلَیْهِ تَرَحَّمْنا عَلَیْهِ آمَنّا وَسَلَّمْنا وَرَضینا وَاتَّبَعْنا مَوالِیَنا صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْ اَللّهُمَّ فَتَمِّمْ لَنا ذلِكَ وَلا تَسْلُبْناهُ وَاجْعَلْهُ مُسْتَقِرّاً ثابِتاً عِنْدَنا وَلا تَجْعَلْهُ مُسْتَعاراً وَاَحْیِنا ما اَحْیَیْتَنا عَلَیْهِ وَاَمِتْنا اِذا اَمَتَّنا عَلَیْهِ الُ مُحَمَّدٍ اَئِمَّتُنا فَبِهِمْ نَاْتَمُّ وَاِیّاهُمْ نُوالى وَعَدُوَّهُمْ عَدُوَّ اللّهِ نُعادى فَاجْعَلْنا مَعَهُمْ فِى الدُّنْیا وَالاَّْخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبینَ فَاِنّ ا بِذ لِكَ ر اضُونَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ



    خدایا از تو درخواست كنم بدانكه از براى تو است ستایش یگانه اى كه شریك ندارى و توئى یكتاى یگانه اى بى نیاز كه فرزندى ندارى و فرزند كسى نیستى و نیست برایت همتائى هیچكس و براستى محمد بنده و رسول تو است درودهاى تو بر او و آلش باد اى كه هر روز در كارى هستى چنانچه از شاءن تو بود كه بر من تفضل فرمودى به اینكه مرا از اهل اجابتت و از اهل دینت و اهل دعوتت قرار دادى و موفقم داشتى بدان در آغازآفرینشم از روى تفضل و كرم و بخششت سپس دنبال آوردى این فضل را به فضلى دگر و این بخشش رابه بخششى دگر و این كرم را به كرمى دگر كه آن هم از روى مهر و رحمتت بود تا بدانجا كه تازه كردى این عهد رابرایم از نو پس از تجدید آفرینشم در صورتى كه من در فراموشى بودم و فراموشكارى و بى خبرىو غفلت پس تو نعمتت را بر من تمام كردى به اینكه آن را به یادم انداختى و بدان بر من منت نهادى و بر آن راهنمائیم كردى پس همچنان باید از شاءن تو باشد اى معبود و آقا و مولاى من كه تمام كنى برایم آن نعمت را و از من سلب نفرمائى آن را تا هنگامى كه بمیرانیم بر آن در حالى كه تو از من خوشنود باشى كه براستى تو سزاوارترین نعمت بخشانى كه نعمتت را بر من به پایان رسانى خدایا شنیدیم و پیروى كردیم و خواننده ات را اجابت كردیم به لطف تو پس از آن تو است حمد و آمرزشت را خواهانیم پروردگارا و به سوى تو است بازگشت ایمان داریم به خداى یگانه اى كه شریك ندارد و به رسولش محمد صلى اللّه علیه و آله و تصدیق كردیم و اجابت كردیمداعى خدا را و پیروى كردیم از رسول (او) در مورد دوستى و اطاعت مولایمان و مولاى مؤ منان امیرمؤ منان على بن ابى طالب بنده خدا و برادر رسول او و صدیق اكبرو حجت او بر آفریدگانش آنكه خداوند پیامبرش و دین حق آشكارش را بوسیله او تایید كرد نشانه و پرچم دینخدا و خزینه دار دانش او و گنجینه غیب خدا و جایگاه راز خدا و امین خدا برخلق او و گواه او در آفریدگانش خدایا اى پروردگار ما ما شنیدیم منادى را كه ندا مى كردبراى ایمان (و مى گفت ) ایمان آورید به پروردگارتان پروردگارا ما هم ایمان آوردیم پس بیامرز گناهانمان راو بدیهامان را پوشیده دار و ما را با نیكان بمیران پروردگارا عطا كن به ما چیزى را كه بوسیله فرستادگانت به ما وعده دادى ودر روز رستاخیز رسوایمان مكن كه براستى تو خلف وعده نمى كنى ، پس ما اى پروردگار به احسان و لطف تواجابت كردیم داعى تو را و پیروى كردیم از رسول تو و تصدیقش كردیم و نیز تصدیق كردیم مولاى مؤ منان راوكافر شدیم به جبت و طاغوت (غاصبان حقوق آن حضرت ) پس والى ما گردان آن را كه ما به ولایت برگزیدیم وبا امامانمان محشورمان كن كه براستى ما بدیشان ایمان و اعتقاد داریم و تسلیم آنانیم ایمان داریم بر نهانشان و آشكارشان و حاضرشان و غائبشان و زنده شان و مرده شان و خوشنودیم به امامتشان و آقائیشان و همانها ما رادر مابین خود و خدا از سایر خلق كافى هستند نجوئیم بجاى ایشان بدلى و نگیریم جز ایشان همدمى (یا معتمدى ) و بیزارى جوئیم به درگاه خدا از هر كه برپا كند در برابرشان جنگى از جن و انس از اولین و آخرین و كافر شدیم به جبت و طاغوت و بتهاى چهارگانه و دنبال روندگان و پیروانشان و هر كه دوستشان دارد از جن و انس از آغاز روزگار تا پایان آن خدایا تو را گواه مى گیریم كه ما متدین هستیم بدانچه متدین شد بدان محمد و آل محمد درود خدا بر اووبرایشان بادوگفتارما همان است كه آنهاگفتند ودین ماهمان است كه آنهامتدین بدان بودندهرچه راآنان گفتند ماهم گفتیم وهرچه راآنان متدینبدان شدند ماهم شدیم وهرچه را آنان انكار كردند ماهم انكار كردیم وهركه رادوست داشتند دوست داریم وهركه را دشمن دارند دشمن داریم و هر كه را لعن كردند لعن كنیم و از هر كه بیزارى جستند بیزارى جوئیم و بر هر كه ترحم كردند ترحم كنیم ایمان آوردیم و تسلیم و خوشنود گشتیم و پیروى كردیم از سرورانمان درودهاى خدا بر ایشان بادخدایا پس تو آن را براى ما تكمیل كن و از ما سلب مفرما و آنرا پایگاهى ثابت در پیش ما قرار ده وپایگاه عاریت و موقتش قرار مده و زنده مان دار بر همان تا هرگاه كه زنده مان دارى و بمیرانمان بر آن هرگاه مى راندیمان ،آل محمد پیشوایان مایند به آنها اقتدا كنیم و آنان را دوست داریم و دشمنشان را كه دشمن خدا است دشمن داریم پس ما را در دنیا و آخرت با ایشان قرار ده و از مقربان درگاهت گردان كه براستى ما به همان خوشنودیم اى مهربانترین مهربانان


    پس باز به سجده رود وصد مرتبه اَلْحَمْدُلِلّهِ و صد مرتبه شُكْراًلِلّهِ بگوید و روایت است كه هر كه این عمل را بجا آورد ثواب کسی را دارد كه در روز عید غدیر حضرت رسول اکرم (ص) را دیده باشد و با آن حضرت بر ولایت علی (ع) بیعت كرده باشد و برابر با صد هزار حج و صد هزار عمره و حوائج دنیا و آخرت او را به آسانى برآورده نماند و...
    ششم: بعد از اتمام نماز بهتر است این دعا را بخواند سَمِعْنا رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً
    هفتم : خواندن دعاء ندبه
    هشتم : بخواند این دعا را كه سید بن طاوس از شیخ مفید نقل كرده :
    اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِیِّكَ وَعَلِىٍّ وَلِیِّكَ وَالشَّاْنِ وَالْقَدْرِ الَّذى خَصَصْتَهُما بِهِ دُونَ خَلْقِكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَعَلِی وَاَنْ تَبْدَءَ بِهِما فى كُلِّ خَیْرٍ عاجِلٍ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ الاْئِمَّةِ الْقادَةِ وَالدُّعاةِ السّادَةِ وَالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ وَالاْعْلامِ الْباهِرَةِ وَساسَةِ الْعِبادِ وَاَرْكانِ الْبِلادِ وَالنّاقَةِ الْمُرْسَلَةِ وَالسَّفینَةِ النّاجِیَةِ الْجارِیَةِ فِى الْلُّجَجِ الْغامِرَةِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ خُزّانِ عِلْمِكَ وَاَرْكانِ تَوْحِیدِكَ وَدَعآئِمِ دینِكَ وَمَعادِنِ كَرامَتِكَ وَصِفْوَتِكَ مِنْ بَرِیَّتِكَ وَخِیَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ الاْتْقِیآءِ الاْنْقِیآءِ النُّجَبآءِ الاْبْرارِ وَالْبابِ الْمُبْتَلى بِهِ النّاسُ مَنْ اَتاهُ نَجى وَمَنْ اَباهُ هَوى اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اَهْلِ الذِّكْرِ الَّذینَ اَمَرْتَ بِمَسْئَلَتِهِمْ وَذَوِى الْقُرْبَى الَّذینَ اَمَرْتَ بِمَوَدَّتِهِمْ وَفَرَضْتَ حَقَّهُمْ وَجَعَلْتَ الْجَنَّةَ مَعادَ مَنِ اقْتَصَّ اثارَهُمْ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ كَما اَمرَوُا بِطاعَتِكَ وَنَهَوْا عَنْ مَعْصِیَتِكَ وَدَلّوُا عِبادَكَ عَلى وَحْدانِیَّتِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِیِّكَ وَنَجیبِكَ وَصَفْوَتِكَ وَاَمینِكَ وَرَسُولِكَ اِلى خَلْقِكَ وَبِحَقِّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَیَعْسُوبِ الدّینِ وَقاَّئِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلینَ الْوَصِىِّ الْوَفِىِّ وَالصِّدّیقِ الاْكْبَرِ وَالْفارُوقِ بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ وَالشّاهِدِ لَكَ وَالدّالِّ عَلَیْكَ وَالصّادِعِ بِاَمْرِكَ وَالْمُجاهِدِ فى سَبیلِكَ لَمْ تَاْخُذْهُ فیكَ لَوْمَةُ لاَّئِمٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَجْعَلَنى فى هذَا الْیَوْمِ الَّذى عَقَدْتَ فیهِ لِوَلِیِّكَ الْعَهْدَ فى اَعْناقِ خَلْقِكَ وَاَكْمَلْتَ لَهُمُ الّدینَ مِنَ الْعارِفینَ بِحُرْمَتِهِ وَالْمُقِرّینَ بِفَضْلِهِ مِنْ عُتَقآئِكَ وَطُلَقائِكَ مِنَ النّارِ وَلاتُشْمِتْ بى حاسِدِى النِّعَمِ اَللّهُمَّ فَكَما جَعَلْتَهُ عیدَكَ الاْكْبَرَ وَسَمَّیْتَهُ فى السَّمآءِ یَوْمَ الْعَهْدِ الْمَعْهُودِ وَفِى الاْرْضِ یَوْمَ الْمیثاقِ الْمَاْخُوذِ وَالجَمْعِ المَسْئُولِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَقْرِرْ بِهِ عُیُونَنا وَاجْمَعْ بِهِ شَمْلَنا وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اِذْ هَدَیْتَنا وَاجْعَلْنا لاِنْعُمِكَ مِنَ الشّاكِرینَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى عَرَّفَنا فَضْلَ هذَا الْیَوْمِ وَبَصَّرَنا حُرْمَتَهُ وَكَرَّمَنا بِهِ وَشَرَّفَنا بِمَعْرِفَتِهِ وَهَدانا بِنُورِهِ یا رَسُولَ اللّهِ یا اَمیرَ الْمُؤْمِنینَ عَلَیْكُما وَعَلى عِتْرَتِكُما وَعَلى مُحِبِّیكُما مِنّى اَفْضَلُ السَّلامِ ما بَقِىَ اللّیْلُ وَالنَّهارُ وَبِكُما اَتَوَجَّهُ اِلىَ اللّهِ رَبّى وَرَبِّكُما فى نَجاحِ طَلِبَتى وَقَضآءِ حَوآئِجى وَتَیْسیرِ اُمُورى اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَلْعَنَ مَنْ جَحَدَ حَقَّ هذَا الْیَوْمِ وَاَنْكَرَ حُرْمَتَهُ فَصَدَّ عَنْ سَبیلِكَ لاِِطْفآءِ نُورِكَ فَاَبَى اللّهُ اِلاّ اَنْ یُتِمَّ نُورَهُ اَللّهُمَّ فَرِّجْ عَنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ نَبِیِّكَ وَاكْشِفْ عَنْهُمْ وَبِهِمْ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ الْكُرُباتِ اَللّهُمَّ امْلاَءِ الاْرْضَ بِهِمْ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَجَوْراً وَاَنْجِزْ لَهُم ما وَعَدْتَهُمْ اِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمیعادَ
    خدایا از تو درخواست كنم به حق محمد پیامبرت و به حق على ولى تو و بدان منزلت و مرتبه اى كه بدان وسیله آن دو را از سایر مخلوق خود اختصاص دادى كهدرود فرستى بر محمد و على و از آنان شروع كنى در دادن هر خیرى كه فورى است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد پیشوایان رهبر و خوانندگان بزرگ و سرور و ستارگان درخشان و نشانه هاى فروزان و تدبیركنندگان كار بندگان و پایه هاى جاهاى آباد و ناقه فرستاده شده و كشتى نجات كه روان است در دریاهاى ژرف پرآب خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد گنجینه هاى دانشت و پایه هاى محكم توحید تو و ستونهاى دین تو و معدنهاى كرامتت و برگزیدگان از خلقت و بهترین آفریدگانت آن پرهیزكاران پاكیزه و برگزیدگان نیكوكار و درگاهى كه مورد ابتلاى مردم است هركه بدان درگاه آمد نجات یافت و هركه سرباز زد سقوط كرد خدایا درود فرست برمحمد و آل محمد اهل ذكرى كه دستور فرمودى بپرسش مسائل از آنها و خویشاوندانى كه دستور فرمودى به دوست داشتنشان و حقشان را واجب كردى و بهشت را بازگشتگاه (و سرمنزل ) كسى قرار دادى كه آثارشان را پیروى كند خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد چنانچه دستور پیروى تو را دادند و از نافرمانیت نهى كردند و بندگانت را بیگانگیت راهنمایى كردند خدایا من از تو مى خواهم به حق محمد پیامبرت و گرامى و برگزیده و امین تو و فرستاده ات بسوى خلق و به حق امیرمؤ منان و پیشواى دین و رهبر سفیدرویان آن وصى باوفا و صدیق اكبر و جداكننده بینحق و باطل و گواه تو و راهنمایى كننده بر تو و آشكار كننده دستورت و جهادكننده در راهت آنكه نگیردش (و ناراحتش نكند) درباره تو ملامت ملامت كننده اى كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و مرا قرار دهى در این روزى كه بستى براى ولى خود پیمان (امامت ) را در گردن خلق خود و كامل گرداندى براى آنها دین را از عارفان به حرمتش و اقراركنندگان به فضل او از آزادشدگان و رهاشدگانت از آتش و شاد مكن نسبت به من حسودانم را در نعمتهایت خدایا چنانچه آنرا عید بزرگ خود قرار داده اى و نامیدى آنرا در آسمان روز عهد معهود و در زمین روز پیمان گرفتن و انجمن بازخواست شده درود فرست بر محمد و آل محمد و روشن كن بوسیله اش دیدگان ما را و گردآور بدستش پراكندگى ما را و گمراهمان مكن پس از آنكه هدایتمان كردى و قرارمان ده از سپاسگزاران نعمتهایت اى مهربانترین مهربانان ستایش خاص خدایى است كه شناساند به ما فضیلت این روز را و بینامان كرد به حرمت این روز و گرامیمان داشت بدان و شرافتمان داد به معرفتش و هدایتمان كرد به نورش اى رسول خدا اى امیرمؤ منان بر شما و بر عترت شما و بر دوستان شما بهترین سلام و درود من باد تا برپاست شب و روز و بوسیله او رو كنم بسوى خدا پروردگار من و پروردگارتان در موفق شدن به مقصودم و برآورده شدن حاجاتم و آسان شدن كارهایم خدایا از تو خواهم به حق محمد و آل محمد كه درود فرستى بر محمد و آل محمد و لعنت كنى كسى را كه انكار كند حق این روز را و انكار كند حرمتش را و جلوگیرى كرد از راه تو براى خاموش كردن نورت ولى خدا هم نمى خواهد جز آنكه نورش را آشكار كند خدایا گشایش ده به كار خاندان محمد پیامبرت و برطرف كن از ایشان و بوسیله ایشان از اهل ایمان گرفتاریها و محنتها را خدایا پركن زمین را بوسیله ایشان از عدل و داد چنانچه پر شده از ستم و بیداد و وفا كن براى آنها آنچه را وعده دادى به آنها كه براستى تو خلف وعده نمى كنى 
      


    میلاد فرخنده مبارک باد -  قسمت 1

    نام : علی

    لقب : هادی نقی

    کنیه : ابوالحسن

    نام پدر :محمد

    نام مادر: سمانه مغربیه

    تاریخ ولادت : 15 ذی الحجه یال 212 هجری

    محل ولادت : مدینه طیبه

    مدت امامت : 33 سال

    مدت عمر :42 سال

    تاریخ شهادت : 3 ماه رجب سال 254 هجری

    علت شهادت: طعام زهر آلود

    نام قاتل : متوکل عباسی

    محل دفن : سامراء

    تعداد فرزندان : 4 پسر و1 دختر

     

     

    میلاد فرخنده :

    سحرگاه روز 15 ذی الحجه هنگامی که خورشید اشعه تابناک خود را بر روی زمین می گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علی النقی (ع) دیده بر جهان بازگشود نوزادی که باعث سربلندی وافتخار اسلام گردید وعمر خود را در راه اعتلای تعالیم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پیشبرد هدفهای الهی از هیچ نو کوشش وفعالیت ومجاهده مضایقه ننمود .

    او در تیره ترین دوران اختلافات خلفای عباسی همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئین اسلام پرداخت واصالت تعالیم اسلامی را از گزند حوادث وآفات محفوظ داشت .

    او از همان دوران نوجوانی از آن هنگامی که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت می اموخت به راهنمائی وارشاد مردم می پرداخت ودر مکتب عالی دانش وفضیلت خود ، گروههائی از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را می پروراند .

    او در عصر خود در دانش وفضیلت وشرف انسانی ، مجاهدتهای اسلامی نظیر وهمتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش می گشتند واز خرمن علم ودانش وفضیلت او بهره ها می بردند .

     

    سال ولادت :

    دهمین ثمره باغ ولایت ودوازدهمین نهال خعصمت وطهارت ونخستین فرزند برومند پیشوای نهم در سال 212 هجری در یکی از محلات مدینه شهر نورانی پیامبر بزرگوار اسلام در محلی که موسوم به « صریا» بود دیده بر جهان گشود وبه زیباترین نامی مه در خاندان رسالت سابقه دیرین وخوش خاطره ای داشت موسوم گردید ؛ پدر ارجمندش برای وی نام « علی » را برگزید .

    او که همانند جد بزرگوارش مأ موریت دفاع از اسلام واحیای حقوق مسلمانان را از جانب پروردگار عالم بعهده داشت همان کنیه ی جدش را بر خویشتن انتخاب کرد وبه ابوالحسن موسوم گردید .

    لقب ابن رضا درخشان ترین عنوان وشهرت او ودیگر پیشوایان معصوم بعدی بود که آنروزها همچون ستاره درخشان در میان دهها القاب دیگر بر تارک وی می درخشید . از دیگر القاب آن حضرت می توان هادی ، ناصح ، عالم ، فقیه ، امین ، عسگری ، دلیل ، فاتح ، نقی و مرتضی را نام برد چنانچه امروز بیشتر دوستداران وشیعیان او را با لقب مشهور « هادی » میشناسند .

    آن حضرت تحت تربیتهای الهی ومعنوی پدر ، هفت سال واندی زندگی کرد وبعد از وفات پدر درخشان ترین وشامخ ترین چهره ی اسلام بود که مشکلات فقهی وعلمی جهان اسلام را با دانش وبینش خود حل وفصل می نمود .

     

    مادر :

    مادر عزیز ومهربانش ، بانوی با فضیلت وتقوی ودانشمدندی یود در نهایت فداکاری ودلسوزی که یکی از بانوان صالح ودرستکار شایسته ی روزگار خود محسوب می گشت بحدی که خود امام 0ع) درباره ی او چنین میفرماید :

    « مادرم عارف وآشنا به مقام امامت وولایت بود . او با عنایت ولطف پروردگار اهل رحمت وبهشت است . هرگز فریب شیطان ومکر و کید تجاوزکار وستکگر را بخود ندید واز نظر رتبه ومقام کمتر از مادر انبیاء ومردان شایسته ی الهی نبود ...» .

    نام گرامی وی « سمانه » معروف به سیده وصاحب کنیه « ام الفضل مقربیه » از شاهزادگان رومی بود که به اسارت لشکر مسلمانان در آمده بود وبه عنوان « ام ولد » آزاد گردید وافتخارهمسری امام را پیدا نمود  او یکی از آشنایان حقیقی به مقام ولایت کبری واز مدافعین سرسخت زعامت وخلافت الهی بود .


    سيره عملي امام هادي (ع)- قسمت 1

     

    روزي امام هادي (ع) براي انجام کاري از سامرا بيرون رفته بودند. عربي از ايشان جستجو مي کرد. او را به مکان حضرت در خارج شهر راهنمايي کردند. پس از آنکه شرفياب شد، عرض کرد: من از اعراب کوفه و از ارادتمندان خانواده شما هستم. قرض سنگيني دارم که کسي جز شما سراغ ندارم بدهي مرا ادا نمايد. حضرت فرمودند: ناراحت نباش و دستور دادند بنشيند. آنگاه فرمود: من به تو يک راهنمايي مي کنم مبادا مخالفت با گفته من کني. به خط خودم اقرار که تو مبلغي از من طلبکاري. وقتي که به شهر آمديم به منزل من بيا و تقاضاي آن مبلغ را بنما هر چه مهلت خواستم تو درشتي کن و پول خود  را بخواه و در آنچه گفتم کوتاهي نکن.

    چون حضرت به شهر تشريف بردند مرد عرب وارد مجلس ايشان شد. در موقعي که عده اي حضور داشتند در ميان آنها بعضي از اطرافيان خليفه نيز بودند.

    مرد عرب طلب خود را خواست. هر چه حضرت از او تقاضاي صبر و تمديد مدت کردند راضي نشد و با درشتي درخواست وجه را مي‌کرد. عاقبت ايشان از پرداخت فوري پوزش خواستند ولي او نپذيرفت.

    اطرافيان خليفه را به فکر انداخت و مبلغ سي هزار درهم براي حضرت فرستادند.

    آن بزرگوار عرب را خواستند و تمام پول را در اختيار او گذاشتند فرمودند قرض خود را بده و بقيه را صرف خانواده خويش کن.

    گفت: اي پسر رسول خدا (ص)، به يک سوم از اين مبلغ کار من درست مي شد راستي چنين است«الله اعلم حيث يجعل رسالته»؛ خداوند مي داند رسالتش را در چه کساني قرار دهد.

    يک بار امام (ع) به مجلس متوکل وارد شد و نزديک او نشست. متوکل در عمامه آن حضرت دقت کرده ديد قماش و پارچه آن بسيار نفيس است. از روي اعتراض گفت اين عمامه را چند خريده اي؟ فرمود: کسي که براي من آورده پانصد درهم نقره خريده است. متوکل گفت: اسراف کرده اي که عمامه اي به پانصد درهم نقره بر سر بسته اي.

    امام (ع) فرمود: شنيده ام در همين روزها کنيز زيبايي به هزار دينار زر سرخ خريداري کرده اي؟!

    متوکل جواب داد: صحيح است. فرمود: من به پانصد درهم عمامه اي گرفته‌ام براي شريفترين عضو بدنم، تو به هزار دينار زر سرخ کنيزي خريده اي براي پست ترين اعضايت. انصاف بده اسراف کدام است؟!

    متوکل بسيار خجل و شرمنده گرديده گفت: انصاف آن است که ما را در اعتراض نسبت به بني هاشم صرفه اي نيست.

    صقربن ابي دلف گفت: در آن هنگام که متوکل عباسي امام علي النقي (ع) را زنداني کرد من نگران شدم. براي آنکه از حضرت اطلاعي پيدا کنم به سراغ زراقي زندانبان متوکل رفتم. همين‌که چشمش به من افتاد گفت: حالت چطور است؟ جواب دادم: خوب. گفت: بنشين. من ترسيدم و با خود گفتم اگر اين مرد منظورم را از آمدن به اينجا بفهمد چه خواهد شد. به همين جهت به او گفتم راه را اشتباه آمده ام.

    وقتي مردم از اطرافش پراکنده شدند، پرسيد: براي چه آمده اي؟ گفتم: مايل بودم خبري بگيرم. گفت: شايد آمده‌اي از آقايت خبر بگيري؟ 

    با تعجب سؤال کردم: آقايم کيست؟ آقاي من (متوکل) است گفت: ساکت باش آقاي حقيقي همان آقاي توست. از من مترس با تو هم مذهب هستم. گفت: بنشين تا متصدي اخبار و نامه ها از خدمتش خارج شود. همينکه آن مرد بيرون شد، به غلامي گفت: دست صقر را بگير ببر در همان اتاقي که آن مرد علوي زنداني است. آن دو را با يکديگر تنها بگذار. غلام مرا نزديک اتاقي برد، اشاره کرد همينجا است داخل شو. ديدم امام (ع) بر روي حصيري نشسته در مقابلش قبري کنده اند. سلام کردم دستور داد بنشينم. آنگاه پرسيد: براي چه آمده اي. عرض کردم: آمدم از شما خبر بگيرم. در اين حال دوباره چشمم به قبر افتاد، گريه ام گرفت. آن بزرگوار متوجه شده فرمود: صقر، ناراحت نباش اينها نمي توانند مرا آزاري برسانند. خداي را سپاسگزاري کردم.

    عرض کردم: آقاي من، حديثي از رسول الله (ص) نقل شده معني آن را نمي فهميم، پرسيد: کدام حديث؟ گفتم: اين فرمايش پيغمبر (ص) «لا تعادو و الايام فتعاديکم» روزها  را دشمن نداريد که با شما دشمني   مي ورزند.

    فرمود: ايام ما خانواده هستيم تا آسمانها و زمين پايدار باشد. شنبه اسم پيغمبر (ص) است، يکشنبه اميرالمؤمنين (ع)، دوشنبه امام حسن و امام حسين (ع)، سه شنبه علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفربن محمد (ص) است. چهارشنبه موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و من هستم، پنجشنبه پسرم امام حسن عسکري و جمعه پسر پسرم (حضرت مهدي (عج ) هستند. جمعيت حق به سوي او، حضرت مهدي (عج)، اجتماع مي کنند. اوست که زمين را پر از عدل و داد مي کند همانطور که از ظلم وجور پر شده.

    اين است معني ايام، مبادا با آنها در دنيا دشمني کنيد که آنها نيز در آخرت با شما دشمني خواهند کرد. آنگاه فرمود وداع کن و خارج شو که بر تو اطميناني ندارم.

    يک بار متوکل سپاه خود را بر امام علي النقي حضرت هادي (ع) عرضه داشت و دستور داد هر اسب سواري توبره اسب خود را پر از خاک نمايد و در محل معيني بريزد، در اثر انباشته شدن آن خاکها پشته و تل بلندي مانند کوه درست شد که آن را «تلّ المخالي» يعني پشته توبره اسبها ناميدند.

    متوکل و امام (ع) بر فراز آن تل بالا رفتند، متوکل گفت مي دانيد از چه رو شما را خواستم؟ براي اينکه سپاه مرا مشاهده نماييد. تمام لشکريان او لباسهاي مخصوص پوشيده غرق در سلاح با بهترين زينت‌ها و با آرايش نظامي سان مي دادند. اين کار را براي ترسانيدن کساني که اراده مخالفت با او را داشتند کرده بود و متوکل از حضرت هادي (ع) مي ترسيد که مبادا يکي از اهل بيت و بستگان خود را امر به قيام نمايد.


    سيره عملي امام هادي (ع)- قسمت 2

     

     

     

    امام (ع) پس از مشاهده سپاه متوکل فرمودند: مي خواهي من هم سپاه خود را به تو نشان دهم؟ گفت: نشان دهيد تا لشکر شما را ببينيم. دستهاي خود را به درگاه بي نياز دراز کرد و دعا نمود. در اين هنگام متوکل ديد از شرق تا غرب تمام آسمان را فرشتگان فرا گرفته اند و مانند ابر فضا را پوشانيده اند، از ترس بر زمين افتاد و غش کرد. پس از آنکه به هوش آمد، حضرت  فرمودند ما در دنيا اظهار چيره دستي با شما نمي‌کنيم و مشغول به امر آخرت هستيم. نگراني و ترس نداشته باش از آنچه خيال کرده بودي. مرا با تو در اين جهان مزاحمتي نيست!

    متوکل عباسي در بدنش دمل بزرگي در آمده بود که به هيچ‌وجه خوب نمي شد، از زيادي درد در تب سوزاني بسر مي برد، پزشکان مخصوص از معالجه فرو ماندند، مادر متوکل به حضرت امام علي النقي (ع) ارادت کامل داشت، کسي را پيش آن بزرگوار فرستاد و تقاضاي دواي مؤثر نمود.

    امام (ع) فرمود: روغن گوسفند با گلاب بياميزيد و بر دمل بنهيد تا درد ساکت شود و سر بگشايد. اين دستور را که به خليفه رساندند پزشکان معالج از تجويز چنين دارويي براي دمل خنديدند. آن دوا را هيچکدام نپسنديدند.

    اين خبر به مادر متوکل رسيد پزشکان را ناسزا گفت و دستور داد آنها را از پيش متوکل خارج کنند. خودش شخصاً آن دوا را تهيه کرده و بر دمل نهاد. هماندم درد فرو نشست و اثر بهبود آشکار بدون فاصله شد و سر دمل باز گرديده مواد فاسد خارج شد.

    متوکل در همان روز هزار مثقال زر مسکوک سرخ در هميان گذاشت و مهر مخصوص خود را بر آن زده براي آنجناب فرستاد. بعد از چند روز حسودان به متوکل رسانيدند که حضرت هادي (ع) خيال خلافت دارد، هر سکه اي که شما به ايشان مي دهيد صرف جمع آوري اسلحه مي کند. متوکل بدگمان شد. شبي سعيد وزير دربار خود را دستور داد به وسيله نردباني از راه بام نيمه شب بدون اطلاع بر آن حضرت وارد شود و ببيند ايشان در چه حالند و آيا در منزل و خلوتخانه خاص ايشان اسلحه و اسباب و لوازم سلطنت يافت مي شود، اگر پيدا کرد براي متوکل بياورد. سعيد با چند خادم نردباني برداشته کنار ديوار منزل آن حضرت آمد به وسيله نردبان از راه بام با چند نفر وارد خانه شد، اتفاقاً شب تاريکي بود. سعيد وقتي داخل منزل گرديد سرگردان گشت که به کدام طرف برود و چگونه جستجو نمايد. در اين هنگام امام (ع) از درون خانه فرمود سعيد همانجا باش تا برايت چراغي بفرستم.

    فرستاده متوکل از اين پيشامد در شگفت شد که از کجا دانست من آمده ام. چيزي نگذشت که خادمي با چراغ افروخته و يک دسته کليد پيش سعيد آمد، گفت: امام فرموده تمام خانه هاي ما را جستجوکن هر چه از وسايل جنگ پيدا کردي بردار بعد از پايان تفحص پيش من بيا.

    خادم اتاقها را يکي يکي باز کرد و سعيد را راهنمايي نمود در هيچکدام از اتاقها آنچه را که در جستجويش بود پيدا نکرد. خدمت حضرت هادي (ع) رسيد و داخل خلوتخانه ايشان شد. ديد حصيري افکنده و سجاده اي بر آن گسترده رو به قبله نشسته. کنار سجاده شمشيري در غلاف نهاده است و همياني که ده هزار دينار داشت با مهر متوکل بدون اينکه مهرش دست خورده باشد در گوشه اتاق است. امام (ع) فرمود از اسباب سلطنت در اين خلوتخانه فقط همين شمشير و دينارهاست که چند روز پيش خود متوکل فرستاده. هر دو را بردار و پيش او ببر تا حقيقت گفتار سخن چينان و حسودان بر او کشف شود. سعيد آن شمشير و هميان را برداشت و نزد متوکل آورد. مشروحاً مشاهدات خود را شرح داد. متوکل همينکه هميان را سربسته به مهر خود ديد بسيار شرمنده گشت و ازکرده خويش پشيمان گرديد چند نفري که از روي حسادت سخن‌چيني کرده بودند کيفري بسزا داد و ده هزار دينار ديگر در هميان گذارد. با همان هميان اول، خدمت ايشان فرستاد و پوزش خواست.


    © 2008 CopyRight All Rights Reserved by  Designer : saeid mohammad ebrahim
     قدرتمند ، کارت سوخت ، کرک کارت سوخت ، آموزش ، نرم افزار ، دانلود رايگان ، کتاب الکترونيکي ،‌ نحوه گرفتن کارت سوخت المثني ، حسابداري ، نرم افزار حسابداري هلو ،‌ عاشقانه ، عشقولانه ، پرورش قارچ ، دانلود مترجم پديده ،‌ بازيگران زن سينماي ايران ، ا سينماي ايران ، عکسهاي، خريد املاک ،‌ صورتحساب آخرين دوره ، نرم افزار موبايل ، ابزارهاي فتوشاب ، روزنامه ورزشي ، مجله خانوادگي ، عکسهاي، عکس دانلود کليپ ايراني ،‌ نرم افزار نوکيا ، آلبوم موسيقي جديد ، عکس هاي عروسي ،  ، دانلود کتاب ،‌ معما ،‌ گالري عکس ،‌ باران کوثري ، مهناز افشار ، بهنوش بختياري ،‌ محمدرضا گلزار ،‌ نيوشا ضيغمي ، ، ميترا حجار ، بهرام رادان ،‌لو رفته ،  تهران ، دختر ايراني ، پ داغ ، ، استخر ، روزنامه البرز ، ،‌ عروسي يانگوم ، جواهري در قصر ،  دختر ، زنانه ، جوراب ،‌ دانلود آهنگ ، ترانه جديد ، حميد عسکري ، رضا صادقي ،‌ احسان خواجه اميري ، آزيتاحاجيان ، يوسف و زليخا ، کتايون رياحي ، ، تيتراژ سريال ، سريال ميوه ممنوعه ،‌ سريال روز حسرت ، پورياپورسرخ ، افسانه بايگان ، ايرنا ، ايسنا ، سايت ، بازار ، اس ام اس سرکاري ، اس ام اس داغ ، دانلود فيلمهاي ايراني ، دانلود فيلم ، برزو ارجمند ، مهران مديري ، دانلود امپراتور دريا ، سودوکو ، کاکورو ، جدول ، فرزاد حسني ، مثلث شيشه اي ، يانگوم ، دانلود رايگان بازي ، کرکهاي بازي ، لعيا زنگنه ، ازدواج موقت ، صيغه ، يکتا ناصر ، مشخصات فني ريو ، لاله اسکندري ،‌ مدل مانتو ، مدل لباس زنانه ، مدل جديد ابرو ، غذاهاي ايراني ، سريالهاي تلويزيوني ،‌ سايت بازار کار ، سنگ ماه تولد ،  ، امين حيايي ، لطيفه ، جوک ، مهاجرت ، گرين کارت ،‌ دوبي ، عکس هندي ،‌ ، کليپ استخر ، دوربين مخفي ، ، کليپ ،   ، ، عکس ، خودشناسي ، آتنه فقيه نصيري ، مريلا زارعي ، النازشاکردوست ، هديه تهراني ، نيکي کريمي ، هايده ، آلبوم مهستي ، دختران ايراني ، نانسي عجرم ، جسيکا آلبا ، نيکول کيدمن ، آنجليناجولي ، ، ، لباس مهماني ،، ، همسريابي ، آلبوم جديد معين ،‌ ، لاريجاني ، استعفا وزير ،‌ کدهاي ايرانسل ، شارژ رايگان ايرانسل ، قوي ،‌ کتي هولمز ، زهرا ، ، فيلم ، ، فارسي ساز ، دانلود کرک ، ديکشنري نارسيس ، دختران .....زيبا ،‌ اکانت مجاني ، فوتبال ، طالع بيني ، مدل آرايش ، جزوه الکترونيک ، انجمن علمي ، مقاله پژوهشي ، پرورش شترمرغ ، سايت تخصصي برق، ژورنال لباس عروسي ، کارت ويزيت ، راهنماي فارسي ،‌ ، داستان  ، دکوراسيون منزل ، ، نتايج کنکور ، قرعه کشي ، مسابقه ، جايزه دار ، نقشه کامل تهران ، آهنگ جديد افتخاري ، جنيفر لوپز ، ، پزشک دهکده ، راهنماي  ،‌ روشهاي زناشويي ،‌ عکس  يانگوم ، کرک مترجم پارس ، عکس خانم ايراني ، ،‌ انجمن ، ، زن، ، عکس ،‌ آموزش نصب ويندوز ، استخدام منشي ،‌ عکس  ، بهترين سايت موبايل ، موبايل سامسونگ ،‌ موتورلا ،‌ نرم افزار سوني اريکسون ، ويتالي ، بالاي ، پسورد سايت ، ، زنگ گوشي ، آنتي ويروس موبايل ، تحصيل در ، ثبت نام رايگان ، ، ترانه عليدوستي ، ، سريال پرستاران ، برنامه نود ، هک کارت تلفن ، پارسا پيروزفر ، دانلود  عربي ، قالب بلاگفا ، موسيقي سنتي ، شجريان ، ، درباره جن ،، روزنامه ورزشي پيروزي ، حميد گودرزي ، بيل گيتس ، جديدترين اس ام اس ها ، کدهاي مخفي موبايل ، کليپ موبايل ، دانلود تيتراژ سريال ، سايت مد و لباس جديد ، دانستنيهاي پوستي ، نامه عاشقانه ، برنامه موبايل ، دانشگاه ، کنکور ، سياوش خيرابي ، سريال آنتي ويروس ، سرگرمي ، داستانسرا ، آرايش صورت ، مدل لباس ، 3gp, jar, mp3, iran , iran l ، دوشيزه ، ، باحال وجذاب ، . غزه .  نظامي . موسيقي . جومونگ . هموسو .